فیلمهایی که می بینیم..

یادداشتهای روزانه درباره فیلمهایی که می بینیم..

فیلمهایی که می بینیم..

یادداشتهای روزانه درباره فیلمهایی که می بینیم..

۱۴۰۸

۱۴۰۸
کارگردان : مایکل هافستروم
مایک(با بازی جان کیوزاک) نویسنده آثار ترسناک که هیچ اعتقادی به ارواح نداره برای ماجراجویی و اثبات اینکه روح وجود  نداره به خونه هایی میره که به نظر مردم جن زده است.تا اینکه به اتاق ۱۴۰۸ در یه هتل میره که تا حالا هیچکس نتونسته بعد از یه ساعت از اون اتاق زنده بیرون بیاد..
یه فیلم دیگه در ژانر وحشت که زیاد مزیتی بر فیلمهای متوسط این ژانر که قبلا دیدیم نداره.
یه فرق این فیلم با بیشتر فیلمهای ترسناک اینه که اینجا خود شخصیت داستان به سراغ ارواح یا نیروهای شر میره و در حالی که اعتقادی به اونها نداره و با نوشتن داستان درباره اونها پول در میاره اونها رو به مبارزه میطلبه.
- مایکل هافستروم کارگردان سوئدی فیلم هیچ فیلم مشهوری نداره و یکی از افتخاراتش اینه که با فیلم ۱۴۰۸ تونسته جایزه فیلم منتخب تماشاگران در بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر بدست بیاره!
- این کارگردان و بازیگر در سال ۲۰۱۰  یکبار دیگه با هم در فیلمی به نام شانگهای همکاری کردن.
- فیلمنامه بر اساس داستان کوتاهی از استفن کینگ نوشته شده.
- تبری که برای شکستن در اتاق ۱۴۰۸ استفاده میشه همون تبر معروفیه که جک نیکلسون در فیلم درخشش  ازش استفاده  میکنه(  هر دو  فیلم  محصول یک  استدیو هستن)
ارزشگذاری فیلم :
لینک فیلم در IMDB  
جان کیوزاک درIMDB
استفن کینگ در IMDB

The Reader

کتابخوان (۲۰۰۸)
کارگردان : استفان دالدری
نویسنده فیلمنامه : دیوید هیر بر اساس کتابی ازبرنارد اشلینک

ایده اصلی فیلم که کتابخوانی یه پسربچه محصل برای اولین عشقش که یه خانم بیسواد با ۱۵-۲۰ سال اختلاف سنیه خیلی زیبا از کار در اومده،دقت کنید به روند کتابخوانی مایکل برای هانا که کم کم  کمیت و کیفیت کتابخوانیش و همچنین تاثیر اون ب روی هانا به زیبایی رو به رشده و در کنار اون رابطه این دو و مشکلات ناشی از اختاف سنی و شور و حال مایکل ۱۵ ساله هم خوب پرداخت شده.منتها یه ایراد فیلم به نظر من نادیده گرفتن فرجام این رابطه در اون مقطع زمانیه،به صورتی که در اوج اون رابطه قوی که هر دو به هم شدیدا وابسته  شدن(هم از نظر جنسی و روحی)ناگهان داستان پرتاب میشه به چند سال بعد که دیگه مایکل اطلاعی از هانا نداره.در حقیقت وقتی دوباره در میانسالی مایکل و پیری هانا دوباره کتابخوانی از نو و به زیبایی هر چه تمام شروع میشه ما تاثیر این رابطه رو بر زندگی بی روح هر دو شخصیت میبینیم و این فرایند به کمال میرسه اما ما شاهد تاثیرات این رابطه در مقطع اول به خصوص بر روی هانا نیستیم(بماند که مخاطب خیلی دوست داره فرجام اون عشق یه جورایی ممنوعه رو در اون زمان ببینه)

نکته دیگه ای که به نظر من کمی ایراد منطقی داره اینه که باید باور کنیم یه زن مینسال به علت خجالت از اینکه بیسواده حاظر میشه به جای ۴ سال زندان به حبس ابد محکوم بشه و در حالی که مایکل هم از ماجرا اطلاع داره با تاکید بر همان خجالت هانا مسئله رو در دادگاه بیان نمیکنه.
- دو تهیه کننده قیلم سیدنی پولاک و آنتونی مینگلا که هر دو کارگردانهای سرشناسی هم هستن، قبل از کامل شدن فیلم فوت کردند و برای عنوان بهترین فیلم هم نامزد اسکار شدن.
- فیلم برای ۵ رشته نامزد اسکار شد که تنها کیت وینسلت موفق به دریافت جایزه شد،پیش از این وینسلت ۵بار نامزد جایزه اسکار شده بود اما اولین بار برای این فیلم موفق به دریافت جایزه شد.
- برای جلوگیری از دردسرهای قانونی،صحنه های عشقبازی صریح دیوید کراس بازیگر نقش مایکل تا تولد ۱۸ سالگیش به عقب انداخته شد.
فیلمنامه از روی یه کتاب اقتباس شده و نویسنده فیلمنامه فیلم دیوید هیر برای هر دو همکاریش با استفان دالدری،یعنی کتابخوان و ساعتها نامزد جایزه اسکار شده.

ارزشگذاری فیلم :
لینک فیلم درIMDB
استفان دالدری در IMDB
دیوید هیر درIMDB
کیت وینسلت درIMDB

A History Of Violence

تاریخچه خشونت(۲۰۰۵)

کارگردان : دیوید کراننبرگ

فیلم داستان یه مرد خانواده دوسته که تو یه شهر آروم زندگی میکنه و با کشتن ۲سارق و چهره شدنش در تلویزیون چند نفر که مدعی هستن اون در گذشته یه قاتل حرفه ای بوده برای تصفیه حساب سراغش میان..

سکانس ابتدایی فیلم از تمام فیلم به نظر من  زیباتره.ریتم کندی  که  فیلم داره  و  قاتلی  که  میره داخل و برمیگرده  و  دوباره  دوستش میره داخل و ما  هم به  آهستگی دنبالش میریم و  هر لحظه حس  میکنیم   یه  اتفاقی قراره بیفته  به  خوبی  پرداخت  شده.

سکانس بعد هم نکته جالبی داره،وقتی در پایان سکانس قبل فرد تبهکاری که برای تهیه آب به محل جنایت برگشته به طرف دختربچه شلیک میکنه با یه کات دختر تام استال رو میبینیم که به خاطر دیدن کابوس یه هیولا(اشاره به عمل وحشتناک فرد تبهکار)از خواب پریده و پدرش بهش میگه هیولا اصلا وجود نداره(در قیاس با همون تبهکار و سابقه ای که جویی داشته در حقیقت اون هم یه هیولاست که با تغییر شخصیت سعی داره وجود خودشو انکار کنه)در حالی که پسر تام به خواهرش میگه هیولا وجود داره اما فقط تو تاریکی هستن،اگه چراغا رو روشن کنی میرن(مانند شخصیت جویی که در تاریکی تام استال پنهان شده)

فیلم با اینکه نامزد اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی و همچنین نامزد نخل طلای کن بوده به نظر من فیلم چندان خوبی نیست. به نظر شما مظلوم نمایی و چهره حق به جانب تام استال یا همون جویی کیوزاک(با بازی ویگو مورتنسن)در مقابل تبهکارهایی که سراغش اومدن برای چی میتونه باشه؟ غیر از اینه که هر دو واقعیت رو میدونن و جویی مطمئنه که اینها ول کن اون نیستن یا فقط کارگردان خواسته بدون توجیه منطقی مخاطب رو در شک و تعلیق نگه داره تا درامش قویتر باشه؟

هر دو صحنه معاشقه فیلم اصلا برای من جالب نبود.مخصوصا راه پله که با دعوا و جروبحث شروع میشه و در انتها هم با بی اعتنایی همسر جویی که در فیلم فقط نقش اینو داره که نگران باشه شوهرش کی بوده و هی گریه کنه.یا در صحنه ابتدایی که جویی لب تخت نشسته و انگار یه نوجوان۱۵ سالست که با اون شرم و حیا گوشه پتو رو هی مرتب میکنه..!!

اما اد هریس نقش زیبا و جذابی رو به عهده داره و خیلی بیشتر در ذهن میمونه تا ریچی برادر بزرگتر جویی که به نظر من عجیبه برای ایفای نقش مکمل نامزد اسکار شده بوده.

ارزشگذاری فیلم :

 تاریخچه خشونت در IMDB

دیوید کراننبرگ در IMDB

Amores Perros

عشق سگی
نویسنده :گیلرمو آریاگا
کارگردان:الخاندرو گنزالز ایناریتو
ایناریتو بدون شک از درخشان ترین استعدادها و نوابغ  سینمایی در دهه اخیر بوده.
عشق سگی(۲۰۰۰)، 21گرم و بابل سه فیلم مطرح ایناریتو هستن که تونسته با اینها خودش رو در سطح اول سینمای جهان مطرح کنه.(در هر سه فیلم با گیلرمو آریاگا،فیلمنامه نویس، همکاری کردن)
کافیه فقط به صحنه تعقیب و گریز ابتدایی فیلم توجه کنید تا تفاوت اون رو با سایر فیلمهایی که از این گونه صحنه های تعقیب و گریز با ماشین رو دارن درک کنین.
این صحنه اجرای منحصر به فردی داره و بدون اینکه بخواد از خالی بندیهای رایج استفاده کنه تماشاگر رو میخکوب میکنه.از طرفی این سکانس فصل مشترک سه اپیزود فیلمه که همونطور که خواهیم دید سرنوشت شخصیت های اصلی هر اپیزود با تصادفی که در پایان این سکانس رخ میده ارتباط مستقیم داره و  بعد از این تصادفه که تازه اپیزود اول فیلم شروع میشه.جالب اینه که بدونیم صحنه تصادف به طور همزمان با 9 دوربین فیلمبرداری شده.
یکی از نکاتی که برای درک بهتر فیلم باید توجه کرد اینه که سه شخصیت اصلی در سه اپیزود جدا از سگهاشون نیستن و اینکه سگ در هر اپیزود چه معنایی داره و یا کدوم وجه پنهان شخصیت داستان رو میخواد آشکار کنه موضوعیه که برای درک و تحلیلش نمیشه به یه بار تماشای فیلم اکتفا کرد..
دو نکته جالب :
1- در اپیزود دوم جایی که دنیل رو در محل کارش میبینیم که دارن یه تصویر تبلیغاتی رو آماده میکنن و تلفن باهاش کار داره ،میشه آقای ایناریتو رو هم دید که یادی از هیچکاک کرده و دو سه ثانیه در فیلم خودش حضور داره.

2-تمام تصاویری که در تلویزیون دیده میشه تبلیغاتی هستن که ایناریتو قبل از اینکه کارگردان سینما باشه،برای تبلیغات تلویزیونی ساخته بوده.

ارزشگذاری فیلم:

عشق سگی در IMDB

ایناریتو در IMDB

گیلرمو آریاگا در IMDB

وقتی همه خواب بودند

وقتی همه خواب بودند

نویسنده و کارگردان : فریدون حسن پور

بی بی سلیمه(گلاب آدینه) پیرزن دوست داشتنی روستا که مامای تمامی بچه های روستا هم بوده حالا پس از سالها انتظار می خواهد به مکه برود و درست هنگامی که دارد از اهالی روستا حلالیت میگیرد از شهر نامه ای میاید که که به علت بیماری قادر به سفر حج نیست.حالا بچه های روستا که دوست ندارند این خبر را به او بدهند میخواهند خودشان او را به خانه خدا ببرند..

فیلم سوژه خوبی داره،بازیگرای خوبی هم داره اما توان اینکه بتونه از بین این نوع فیلمهای مذهبی و به حساب معناگرا خودشه جدا کنه و بالاتر بیاد رو نداره.

من نمیدونم این چه رسمیه که  تو هر فیلمی بخوان بار معنویش رو زیاد کنن یکی از این آواهای  کرال  یا  نمیدونم چی میذارن توش تا ما احساس شدید معنویت کنیم.انگار حسی که کارگردان دوست داشته به ما منتقل بشه دیده از پسش برنمیاد و هی خواسته به زور موسیقی و این آواها(که اسم دقیقش نمیدونم چیه)جبران مافات کنه و به خصوص که چندین بار هم تکرار بشه..

ارزشگذاری فیلم: 

The Eye

 The Eye (2008)

یه فیلم تو ژانر ترس و وحشت. 

کلا تو این ژانر و ژانرهای هم خانوادش (جن گیری و اسلشر و ..)فیلم خوب کم پیدا میشه و این فیلم هم چیز خاصی غیر از کلیشه های رایج معمولی این فیلمها نداشت و چند سال بعد هم فراموش میشه..

یه نکته مثبت تو این فیلم این بود که درسته زیاد حرف خاصی برای گفتن نداشته اما داستان خودش رو راحت بیان کرده و مثلا بر خلاف خیلی از فیلمهای دیگه که برای ترس و وحشت از جلوه های ویژه گاها مسخره و بچگونه استفاده میکنن،دچار این آفت نشده بود. 

جسیکا آلبا هم بد بازی نکرده و در آینده میتونه سطح خودش رو تو بازیگرای زن هالیوود بالاتر ببره. 

فیلم اقتباسی از یه فیلم چینی بوده و همین فیلم متوسط نشون میده سینمای ما تو ژانر ترس و وحشت خیلی ضعیفتر از نمونه های درجه دو و سه خارجیه..  

ارزشگذاری فیلم :

لینک فیلم در IMDB

Lord of War

 Lord of War

ارباب جنگ(2005)

نویسنده و کارگردان : اندرو نیکول

اندرو نیکول داستان یه دلال بزرگ اسلحه(یوری با بازی نیکلاس کیج) رو به نمایش در آورده .

داستان از دریچه ذهن یوری روایت میشه،در صحنه ابتدایی فیلم میبینیم که دوربین از روی فشنگهای بسیاری که روی زمین ریخته شدن و همه جا رو پر کردن عبور میکنه(انگار که تمام اینها جسدهای انسانهای باقی مونده از یه جنگ بزرگ یا کشتار دسته جمعی باشن)و دوربین کم کم به یوری میرسه که بالای سر اینها وایستاده و رو به دوربین میگه: "بیشتر از ۵۵۰میلیون سلاح گرم در دنیا وجود داره،یعنی برای هر ۱۲ نفر یکی.حالا سوال اینه که..(یه پک عمیق به سیگارش میزنه)چطور اون یازده تای دیگه رو مسلح کنیم؟!" همین صحنه شون میده که با یک فیلم خوب و با ارزش طرف هستیم.بلافاصله بعد از این صحنه عنوان بندی فیلم شروع میشه که انگار از نگاه یه فشنگ از توی یه کارخانه مهمات سازی سفری شروع میشه که در انتها مقصد اون گلوله، پیشونی یه نوجون آفریقاییه.

جالب اینه که مدیر فیلمبرداری این فیلم یه ایرانیه به نام امیر مکری.

به هر حال با یه فیلم خوب که بر پایه یه فیلمنامه زیبا و منسجم ساخته شده روبروییم،اندرو نیکول بیشتر از اینکه کارگردان باشه فیلمنامه نویسه و قبلا به خاطر فیلمنامه نمایش ترومن  نامزد اسکار هم شده بوده.

شخصیت یوری ترکیبی از شخصیت ۵ دلال بزرگ اسلحه است و به طور ویژه "ویکتور بوت" که به تاجر مرگ معروف بود و در سال 2008 دستگیر شد.

ترانه های زیبایی در فیلم پیدا میشن،مخصوصا ترانه کوکائین اریک کلاپتون که حال و هوای قشنگی به اون بخش میده که در یه معامله به جای پول یوری و برادرش مجبور میشن کوکائین قبول کنن. 

پوستر فیلم هم در نوع خودش جالبه

یه نکته حاشیه ای جالب اینکه پسر کیج تو فیلم نقش اون مکانیک رو داره که بالای تانکه و کیج فریاد میزنه: پسر،بیا پایین تا به خودت آسیب نرسوندی..

ارزشگذاری فیلم :

لینک فیلم در IMDB

لینک امیر مکری

لینک اندرو نیکول

lymelife

 (lymelife(2008

نویسنده و کارگردان : دریک مارتینی 

یه درام خانوادگی در باره دو خانواده آمریکایی که در حال فروپاشی هستن و و یه پسر و دختر از این دو خانواده در ابتدای نوجوانی و درگیر با مشکلات خانوادگی به هم علاقمند میشن..

فیلم یه شباهتهایی با american beauty در سوژه داره اما اختلاف کیفی زیادی دارن و اولین فیلم کارگردانشه.به هر حال میشه صحنه های خوبی هم در فیلم دید مخصوصا چند دقیقه پایانی فیلم که دارای یک تدوین موازی از شخصیتهای مختلف با یه موسیقی زیبا و دلنشیه، واقعا دیدنی و به اندازه تمام فیلم تاثیرگذار در اومده.

لینک فیلم در IMDB

ارزشگذاری فیلم :

بوتیک

بوتیک

نویسنده و کارگردان:حمید نعمت الله

یه لاک پشت یه عالمه تخم میذاره تو ساحل،اونوقت خیلیهاش که هنوز باز نشدن خوراک حیوونای دیگه میشن،اونایی هم که باز میشن یکی رو مرغ دریایی میخوره یکی رو خرچنگ یکی رو...از اون همه تخم چندتا میرسن دریا که باز معلوم نیست چی سر اونا میاد..

این به نوعی داستان شخصیتهای فیلم بوتیک که از زبان بهزاد(که از دیدن یه فیلم مستند درباره سرنوشت غم انگیز بچه لاک پشتها حالش بد شده) میشنویم.

بوتیک یک فیلم رئال اجتماعیه که برای من جزء بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران به حساب میاد.

دوست ندارم راجع به کل فیلم حرف بزنم چون کم میارم میرم سراغ چند نکته که دوست دارم..

1- شاید خیلیها به بازی گلزار که یک هنرپیشه به اصطلاح گیشه ایه در این فیلم ایراد میگیرن خود نعمت الله چهره سرد و بی روح گلزار رو مناسب این نقش دونسته و نکته جالب در یکی از سکانسهای آغازین فیلمه که دکتر به شوخی سر سفره میگه زن جهان(گلزار در فیلم) میشدم رضا میگه پس به خاطر قیافست؟ دکتر میگه نه من به قیافه اهمیت نمیدم ،رضا میگه پس به خاطر پوله؟دکتر میگه نه مگه جهان پولداره..اینها میتونه با یه شیطنت جواب نعمت الله باشه به کسانی که اونو متهم میکردن گلزار رو به خاطر قیافش و محبوبیتش که پول و گیشه به همراه داره انتخاب کرده.

2-شخصیت اتی در فیلم به زیبایی و دقت تمام پرداخته شده مخصوصا در سکانسی که با جهان برای اولین بار به یه کافی شاپ میرن پرحرفیهای اتی شخصیت پایین شهری و در عین حال رویایی و خیالباف اونو به قشنگی تصویر میکنه.(اسکی،موج سواری،دریای ایران ،دریای خارج و..)

3-حامد بهداد با ایفای نقش کوتاه مهرداد در این فیلم به خوبی در سینمای ایران دیده شد و از طرفی دیگه رضا رویگری هم پس از سالها با ایفای زیبای نقش شاپوری بازگشت موفقیت امیزی به سینما داشت،از نکات قابل توجه فیلم نداشتن هیچ گونه نگاه کلیشه ای به اعتیاده.صحنه ای رو به یاد بیارین که جهان برای بار اول به ملاقات دوستش مهرداد(حامد بهداد)رفته و منتظر اون نشسته تا از اتاقی که مصرف میکنه بیاد بیرون و حالا مهرداد در رو باز میکنه و خیلی کلیشه ای در حالی که سرش پایینه و قوز کزده تلو تلو خوران میاد جلو و یه لحظه جهان نگران دوستش میشه و مخاطب نگران فیلم که یهو مهرداد میخنده و راست وامیسته و به جهان تعارف میکنه بیاد با هم حال کنن و وقتی جهان قبول نمیکنه میگه دوتا دود،فقط دوتا دود دیگه بگیرم میام.و اینجا فیلم نه تنها یه تصویر کلیشه ای از معتاد رو نشون نمیده بلکه رفتار و میل سیری ناپذیر به مصرف رو هم در مهرداد و هم در شاپوری و هم اون نوازنده گیتار که قوزک پای خدابیامرز اصلانی! رو میزنه نشون میده.

4- دندون درد اتی یکی از بهترین نکات گنجونده شده در فیلمنامست که بارها هم درام رو به جلو میبره و هم بارمعنایی داره.اولین بار جایی اتی دندونش درد میکنه که از نوشیدنیهایی میخوره که به گمانش آدمای پولدار تو خارج لب دریا زیر اون چترهای گنده میخورن و همینجاست که دندونش به شدت درد میگیره و یه جورایی فیلم میخواد بگه اتی خوردن این چیزا و آرزو کردن و دنبالشون رفتن برات گرون تموم میشه.در حقیقت دندون درد اتی یه جور نماد از دردیه که روح و روان اتی تحمل میکنه درد بدبختی،فقر،پایین شهر،قبرستون،توسری خوردن و...که برای این درد راهی که پیدا کرده فرار از خونه و رفتن به خارج و خواننده شدن و خیالبافیهای بچگانست.در این بین جهان سعی داره علاوه بر بردن اتی به دندانپزشکی مشکلات اون با هم اتاقیهاش و حل کنه و ترتیبی میده که خانوادش بعد از جلسه دندانپزشکی بیان و ببرنش.اما در مقابل شاپوری میاد دندون کرم خورده رو بی حس میکنه(موقتا مشکل پول اتی روبا بهایی گزاف حل میکنه) و باقی ماجرایی که با اتی پیدا میکنه..

5- صحنه پل عابر پیاده :بازی زیبای گلشیفته، دیالوگهای زیباتری که نوشته شده ، کاگردانی زیبا با اون جامپ کاتها روی گلشیفته و در نهایت ترکیب تمام اینها سکانس فراموش نشدنی رو به وجو میارن که ختم میشه به کله بیرون از تاکسی اتی که صداش هنوز روی تصویره که میگه از همتون بدم میاد.. 

ارزشگذاری فیلم :

لینک مصاحبه مسعود مهرابی با حمید نعمت الله

Sweeney Todd

(sweeney todd(2007 

عنوان کامل :سویینی تاد،آرایشگر اهریمنی خیابان فلیت

 کاگردان : تیم برتن

ششمین فیلم مشترک تیم برتون و جانی دپ یه موزیکال جنایی بینظیر از کار در اومده.

داستان فیلم اقتباسیه از یه نمایش قرن نوزدهمی که پیش از این هم چند اقتباس دیگه تلویزیونی و سینمایی از اون ساخته شده و داستان آرایشگری رو روایت میکنه که قاضی شهر لندن برای به دست آوردن همسر زیبای اون،اونو از شهر تبعید میکنه و حالا آرایشگر پس از 15 سال برگشته به لندن تا انتقام بگیره و نه تنها از قاضی و همدستش بلکه از تمام مردم لندن.

شاید از نکاتی که برای تماشاگر عجیب باشه اینه که سویینی تاد براش فرقی نمیکنه مشتریش کی باشه(به غیر از یک استثنا که با بچه و همسر فرشته مانندش به مغازش اومدن)و همه رو با لذت فراوان جلادی میکنه.اما برای این موضوع هم مقدمه چینی شده و غیر از توضیحاتی که خانم لاوت میده که تموم مردم شهر در مقابل ظلم قاضی به خانوادش ساکت بودن در ابتدای فیلم با ترانه زیبای there's no place like London که در اون تاد لندن رو به یک حفره یا چاه تعبیر میکنه که داخلش حشرات و کرمها زندگی میکنن تکلیف مردم و شهر لندن رو مشخص میکنه و عنوان اهریمنی تاد در نام فیلم دلیل دیگه ای برای کارای اونه.

به هر حال به نظر من اینجا شاهد یکی از یهترین فیلمهای دهه گذشته هستیم.و یکی از دلالیش هم استفاده درست از تواناییهای ژانز موزیکاله اما حیف که زیاد شاهد فیمهای خوب در این ژانر نیستیم.فیلمهایی که دست کارگردان و فیلمنامه نویس توش حسابی برای خلاقیت بازه و خارج از قالب خشک بعضی ژانرها ،جادوی واقعی ترکیب سینما و موسیقی و آواز و رقص رو نمایش میده.نمونه موفق دیگه تو دهه اخیر شیکاگو بوده که اون هم واقعا شاهکاره.

عنوان بندی ابتدای فیلم در نوع خودش خیلی جالبه و فضای پر از قتل و خونریزی فیلم رو منتقل میکنه.

از صحنه های جالب جاییه که در ابتدای فیلم دوربین از بالا به اتاقی که بعدها آرایشگاه تاد میشه نزدیک میشه و همزمان که از پنجره یه صندلی خالی رو نشون میده ، نام تیم برتون روی تصویر میاد و یه قطره خون هم از آسمون میچکه به روی شیشه. هم میتونه اشاره ای باشه به اینکه قراره خیلی خونها رو این صندلی ریخته بشه و هم صندلی خالی نشانه ای از صندلی معروف کارگردانیه که با آمدن اسم تیم برتون میشه به این اشاره مطمئن شد و قطره خون هم که تکلیف کارگردانی رو در این فیلم روشن میکنه.

تمام آهنگ ها و آوازهای فیلم زیبا هستن مخصوصا صحبت کردن تاد با تیغ آرایشگریش که مدام اونو  my friend  خطاب میکنه و زیبا تر از همه ترانه ای که مایه های زیادی هم از طنز دراین فیلم جنایی داره جاییه که تاد و خانم لاوت طرح کشتار رو میریزن و قرار میشه با اجساد برای مردم غذا تهیه کنن و حالا خانم لاوت و تاد دارن نقش فروشنده و مشتری رو بازی میکنن و راجع به غذاها با طعمهای مختلفی از کشیش و معلم و گدا گرفته تا هنرمند بحث میکنن.

این دومین فیلم موزیکال جانی دپ بعد از crybaby بوده که اونجا فقط لب خونی کرده ولی تو این فیلم با تمرینات اختصاصی زیاد خودش تونسته بخونه و نامزد اسکار هم شده که مثل دوتا نامزدی قبلیش اسکار نصیبش نشده.

هلنا بونهام کارتر که همسر برتون هم هست تو این فیلم حامله بوده و علاوه بر تمرینات آواز یه دوره آشپزی هم گذرونده. 

لینک فیلم  در IMDB

ارزشگذاری فیلم: