فیلمهایی که می بینیم..

یادداشتهای روزانه درباره فیلمهایی که می بینیم..

فیلمهایی که می بینیم..

یادداشتهای روزانه درباره فیلمهایی که می بینیم..

Stalker

استاکر (1979)

کارگردان : آندره تارکوفسکی

محصول آلمان غربی و شوروی سابق ؛ زبان : روسی ؛ مدت زمان : 163 دقیقه، نسخه DVD( 2002 ) 155 دقیقه

استاکر شخصیست که مردم عادی را برای بازدید از"منطقه" به آنجا می برد. "منطقه"(zone ) ناحیه ای محافظت شده،خطرناک و ممنوعه می باشد  که می گویند در آنجا یک سنگ آسمانی افتاده و حالا هرکس به آنجا برود اگر جان سالم به در ببرد، بزرگترین آرزویش برآورده می شود.

ریتم بسیار کند و و دوربینی که به آرامی تمام حرکت می کند و به سوژه ای نزدیک می شود و یا از روی سوژه هایی عبور می کند و گاهی بر روی آنها ثابت می ماند از مشخصه های تصویری سینمای تارکوفسکی است.مشخصه هایی که گاهی بعضی تماشاگران را خسته و کسل می کند و لذت لمس دنیای عمیق و فلسفی فیلمهایش را از آنها می گیرد.

به نظر من زمانی که چرخهای فیلم به راه افتاده باشد و پرسش ها ی لازم در ذهن تماشاگر ایجاد شده باشد این ریتم کند(که انصافاً از کارگردانی جالبی هم برخوردار است و هربار متنوع است) قابل قبول و پذیرفتنی است. اما کارکرد آن در ابتدای فیلم (مثلاً جایی که دوربین از لای در به اتاق خواب استاکر و همسرش نزدیک می شود) برایم جای سوال است. در مورد موسیقی فیلم هم می توان مشابه این مطلب را گفت در ابتدای فیلم موسیقی به طور کامل بر روی صحنه ها غالب است و به خاطر تضادی که در تصویر و موسیقی وجود دارد(یکنواختی تصاویر و موسیقی سنگین و عجیب و البته در خور توجه و زیبا) هوش و حواس مخاطب به طور کامل معطوف به موسیقی می شود در حالی که فکر می کنم موسیقی متن فیلم نباید چنین کارکردی داشته باشد.

اگر هدف فیلمسازی همچون تارکوفسکی را ایجاد سوال و تفکر در مورد انسان بدانیم او به خوبی در این فیلم به هدف خود رسیده است( آن هم از طریق روایت یک داستان) داستان برآورده کردن آرزوی انسان داستان تازه ای نیست( غولی که از چراغ جادو بیرون می آمد و یا پری ای که از آب بیرون می پرید و آرزوها را برآورده می کرد) اما اینجا نکته مهم در ماهیت آرزوی انسان است.اتاقی که در "منطقه" قرار دارد آرزویی که شما بر لب می آورید را برآورده نمی کند بلکه پنهان ترین و عمیق ترین آرزویی که ممکن است در ناخودآگاه شما وجود داشته باشد را نشانه می گیرد. مانند آنکه شما سعی می کنید  روشنفکر و انسان دوست باشید اما غریزه شما و میل باطنیتان چیز دیگری را طلب می کند در حقیقت همان نکته ای که در اوایل فیلم شخصیت "نویسنده" به آن اشاره می کند : "ضمیر آگاه من دوست داره تمام دنیا گیاه خوار بشن اما ضمیر ناخودآگاه من حسرت یک تیکه گوشت آبدار رو می کشه.."

واقعاً روبرو شدن با چنین مسئله ای می تواند وحشتناک باشد مثل اینکه بیاییم درون خودمان رو کندوکاو کنیم در جستجوی این حقیقت که واقعاً چه چیزی ما را خوشبخت می کند و ناخودآگاه ما،قلب ما در آرزوی کدامین هوس و میل است.

اینجا باید به خود استاکر اشاره کرد که می گفت استاکر ها حق ورود به اتاق آرزو را ندارند.در حقیقت استاکرها می دانستند آن اتاق چه آرزوهایی را برآورده می کند و از رویارویی با آن وحشت داشتند و نمونه آن "خارپشت" بود که برای کمک به برادرش به اتاق می رود تا آرزو کند اما شب ثروتمند و پولدار به خانه برمی گردد و در نهایت خودش را دار می زند..

شاید آن سگ سیاه که در جای جای فیلم در اطراف استاکر ظاهر می شود اشاره ای باشد به همان درون سیاه که استاکر از آن گریزان است و البته در پایان فیلم آن را می پذیرد.

***

- بر روی کلاه سربازان محافظ "منطقه" حروف AT  نوشته شده است؛ (دو حرف ابتدای آندره تارکوفسکی) و در اواخر فیلم نیز همسر استاکر از درون پاکتی سیگار در می آورد که همان حروف AT بر روی آن نوشته شده است.

- نگاتیو اصلی و اولیه فیلم با یک اشتباه در لابراتور از بین رفت و تمامی صحنه ها دوباره فیلمبرداری شد.

ارزشگذاری فیلم :

لینک فیلم در IMDB

نظرات 5 + ارسال نظر
میله بدون پرچم دوشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 08:06 ب.ظ

سلام
ممنون از توضیحات و اصلاحاتی که کردید.
فکر کنم از فیلم روبان سفید خوشم بیاد و اگر تنها باشم استاکر را هم پایه دیدن هستم!
منتها بدبختانه پسر بزرگم دخل دستگاه پخش کننده را آورده!! باید تا تعمیر آن صبر کنم
البته فکر کنم باید یکی دیگه ابتیاع کنم تا پسر کوچیکه هم چیزی برای ترتیب دادن داشته باشه!

اشکان شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 02:30 ب.ظ

با دیدن این فیلم بارزترین نکته ای که تا مدتها ذهنم رو مشغول کرده بود همین توجه به درون وضمیر ناخودآگاه ما آدم ها بود...زمان دانشجوییم مدت ها به این مساله فکر میکردم که ماآدمها خودمون و تمایلات درونیم رو نمیشناسیم وهمواره درپی فریفتن خودمون هستیم تامواجه نشیم با اون چیزی که واقعا هستیم... ترس نویسنده از رفتن داخل اتاق آرزوها...تمایل دانشمند برای نابودکردن اتاق که ناشی از ترس بود...

ولی تواکثرنقدهایی که راجع به این فیلم خوندم بیشتر به قضیه معنویت,ایمان,معجزه...وکمرنگ شدن اینها در زندگی روزمره اشاره شده بود که به
نظرم هدف اصلی فیلمساز این نبود گرچه این هم جزومفاهیم فیلم بود

اما خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم شما هم به این بعد قضیه( پرداختن به درون آدم ها) توجه کردی... راجع به کندی بیش از حد فیلم تاحدود کمی با شما موافقم...اما صحنه ورود آهسته دوربین به داخل اتاق خواب استاکر در اوایل فیلم به نظرم یه شاهکارعالی تصویربرداری بود...برای من که خیلی جذاب بود...اما خوب در یک سوم پایانی فیلم به نظرم بعضی سکانس ها بیش از حد ریتم کندی داشت

نصورش برای من هم وحشتناکه.شاید هیچ کس توانایی روبرو شدن با آرزوها و امیال درونیش رو نداشته باشه..

مصطفی شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 07:36 ب.ظ

"ضمیر آگاه من دوست داره تمام دنیا گیاه خوار بشن اما ضمیر ناخودآگاه من حسرت یک تیکه گوشت آبدار رو می کشه.."
و استاکر یعنی همین.
عالی نوشته بودی.ممنون.

لطف دارید..

vahidxny شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:44 ب.ظ

بسیار زیبا بود نقدتون متشکرم

لطف دارید

ریحانه سه‌شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 01:14 ق.ظ

نقد جالبی داشتید ممنون
راستش همیشه به این فکر می کنم که اگر یک آیینه وجود داشت که درون ما رو نشون میداد آیا کسی یارای ایستادن مقابل آیینه رو داشت یا نه !؟
شجاعت ایستادن مقابل چنین آیینه درون نمایی برای منی که "تصورم" بر اینه که آدم خوبی هستم هم مشکله
من این فیلم رو به سفارش یکی از دوستان خوبم دیدم و ازش ممنونم اما تا حدی غمگینم کرد چراکه ضعفی رو که بر موجودیتش واقفم رو دوباره پیش چشمم آورد
من صحنه آخر فیلم اونجایی که مارتیشکا با نگاه اجسام رو به حرکت در میاره رو چندان درک نکردم
ممنونم میشم هر زمان که فرصت کردین توضیح مختصری بدین
و در آخر یه دیالوگ از فیلم رو که برام بسیار زیبا بود رو می نویسم به یادگار
"ما بی دلیل زاده نشده ایم، ما فرا خوانده شدگانیم؛ و از همه مهمتر فقط برای یکبار زندگی میکنیم؛ با این وجود باز هم میشه به چیزی ایمان نداشت ؟! "
روز و روزگار خوش

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد