X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1388

کارگردان: عباس کیارستمی

دستیار کارگردان: کیومرث پوراحمد              

فیلمبردار: فرهاد صبا

یک معلم دبستان شاگردی را تهدید میکند که اگر یک بار دیگر مشق اش را در دفترش ننویسد از مدرسه اخراجش کند. همانروز بغل-دستی این بچه دفتر دوستش را اشتباهی بر میدارد. وقتی به خانه میرسد متوجه قضیه میشود و جستجو برای یافتن خانه ی دوست را آغاز میکند...

در نگاه اول محال به نظر میرسد داستانی چنین سرراست و ساده کشش تبدیل شدن به یک فیلم بلند را داشته باشد، اما جادوی سینمای کیارستمی در بازپرداخت واقعیت از همین داستان پیش پاافتاده هم اثری جذاب و دوست داشتنی ساخته است.

قهرمان داستان باز هم شخصیتی است تنها که جامعه ی پیرامون درکش نمیکند و در عین حال سمج و متکی به نفس است( تقریبا در تمام آثار کیارستمی تا قبل از شیرین چنین شخصیتی وجود دارد! )

این عدم درک متقابل بین شخصیت اصلی و محیط آنقدر آزار دهنده است که عاقبت پسرک را وادار به شکستن ساختار جعلی و نظام مصنوعی میکند(کیارستمی در سکانس آغازین هم اشاره ی هوشمندانه ای به این موضوع میکند. بچه ها قبل از رسیدن معلم، در کلاس هرکار میخواهند میکنند و تخته را خط خطی کرده اند اما با رسیدن معلم ناگهان نظمی مصنوعی بر کلاس حاکم میشود) به هر حال سفر برای یافتن دوست شروع میشود!

کارگردان در فضاسازی دنیای کودکان و تلطیف احساسات مخاطب بزرگسال چنان موفق است که دیدن شلواری شبیه شلوار دوست یا صدای پارس کردن یک سگ تبدیل میشود به تعلیقی تاثیرگذار! تقریبا هیچ موضوع بی هدف و هرزی در فیلمنامه نیست. گاهی فکر میکنیم از سر بازیگوشی صحنه ای یا دیالوگی در فیلم گنجانده شده که هدف خاصی ندارد اما به مرور میبینیم همه چیز هدفدار است ( مثل آن پسرکی که در کلاس رفته زیر میز و کمرش درد میکند و چند سکانس بعد دلیلش را می بینیم یا حرف هایی که پدربزرگ در مورد تعلیم و تربیت کودکان می زند در ابتدا به لطیفه ای می ماند و آن همه تاکید بر مونولوگ پدربزرگ وقت کشی به نظر میرسد اما در سکانس ماقبل پایانی می فهمیم که چقدر آن تاکید هوشمندانه بوده)

مهارت کیارستمی در تنظیم حرکات و زوایای دوربین ، خلق موقعیتها در داخل قاب و دکوپاژ هم شگفت انگیز است. اما اوج هنر کیارستمی بازی گرفتن از کسانی است که کمترین آشنایی با دنیای سینما ندارند. تیم کارگردانی موفق شده اند طوری از نابازیگران روستایی بازی بگیرند که انگار دوربینی مخفی از زندگی واقعی جاری در روستا فیلم میگیرد. جالب انجاست که اگر گاهی کسی نگاهش توی دوربین می افتد همه چیز آنقدر واقعی است که فکر میکنیم این هم بخشی از واقعیت جاری است (بر خلاف اکثر فیلمسازانی که با نابازیگر کار میکنند و از نگاه کردن نابازیگر به دوربین آنقدر میترسند و بازیگران را میترسانند که گاهی شخصیت ها به شکل تابلویی سرشان را پایین می اندازند یا به طرف دیگری نگاه میکنند که از نگاه کردن به دوربین به مراتب بدتر است. اعتماد به نفس کیارستمی در این مورد هم ستودنی است)

اینها فقط گوشه ای از زیبایی های "خانه دوست کجاست؟" بود. فیلم آنقدر دوست داشتنی است که میتوان ساعتها در موردش حرف زد.

با اینکه کمی طولانی شد اما نمیتوان در مورد پایان به شدت تاثیرگذار و معنادار فیلم چیزی نگفت.

قهرمان داستان بعد از آن همه مشقتی که برای یافتن خانه ی دوست متحمل شده ، خانه اش را پیدا میکند اما بدون دیدار دوست راه را بر میگردد! انگار این سفر اودیسه وار قهرمان کوچک داستان را پخته تر کرده انگار،‌ این معرفت نه در اثر دیدار دوست که در اثر رنج سفر حاصل شده.

این بی شک یکی از قویترین ساخته های کیارستمی است (فیلمسازی که از نظر بزرگترین منتقدان جهان یکی از تاثیرگذارترین کارگردانهای دهه ی 90 است)

ارزشگذاری: