X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1388

به همین سادگی

فیلمنامه : رضا میرکریمی،شادمهر راستین

کارگردان : رضا میرکریمی

هر فیلم رضا میرکریمی برای سینمای ایران یه اتفاق خوب محسوب میشه.فیلمهای "اینجا چراغی روشن است"،"زیر نور ماه"و"خیلی دور خیلی نزدیک"نشون میده میرکریمی یه سینمای متفکر و عمیق رو زیر نظر داره و از نزدیک شدن به خط قرمزها و فیلمسازی بر خلاف جریان مرسوم هم ابایی نداره.

به همین سادگی فیلمیه که شاید تماشاگر عام سینما اونو پس بزنه(هرچند با تبلیغات خوب و همچنین به خاطر جوایز بسیاری که در بیست وششمین جشنواره فجر و جشن خانه سینما دریافت کرد به فروش خوبی هم رسید) و با نگاهی به جریان فیلمسازی مرسوم به سینمای بدنه ما به تماشاگر این سینما میشه کمی حق داد که این فیلم براش غیرقابل درک باشه.

فیلم یه روز عادی از زندگی یه زن خانه دار رو به نمایش در میاره.تو این روز نه دزد به خونش میزنه،نه آتش سوزی و نه هیچ اتفاق مهم دیگه ای براش نمیفته.

فقط ما با تنهاییها و اتفاقات یکنواخت یه زن همراه میشیم و در پایان به یه درک و همذات پنداری عمیق از تنهاییها، خواستها و آرزوهای اون میرسیم.

برای لذت بردن از فیلم باید به جزئیات این زندگی در تقابل با فرزندان،همسر،شعر،همسر،همسایه و .. توجه کرد و از طریق هر صحنه به دنیای ذهنی طاهره و کارگردان نزدیک تر شد.

مثلا صحنه ای که طاهره به زیر تخت میره ، در حقیقت وارد دنیای پنهان پسرش میشه و در همراهی با بازی پسرش گوشه ای از مرد درون خودش رو با شلیک دقیقش به اسباب بازی نشون میده.

یا جایی که دخترش اجازه میگیره رو تخت بابا مامانش برای چند ساعتی بخوابه و نگاه طاهره به این خواهش دخترش میتونه اشاره ای به امیال و خواستهای طاهره باشه.

از صحنه های زیبای فیلم جاییه که طاهره-که تمام روز در پی تماس تلفنی برای استخاره بوده-به طبقا بالا برده میشه تا برای نوعروس همسایه بالا استخاره کنه..

ارزشگذاری فیلم :

 

گزیده ای از مصاحبه  رضا میرکریمی با صبا شادور (سایت سازمان تبلیغات اسلامی)

 در ابتدا در مورد ساخت به همین سادگی و این که قصه چطور به تصویر درآمد توضیح دهید؟

بعد از خیلی دور خیلی نزدیک که یک قصه کلاسیک و پرماجرا و حادثه ای بود خیلی ها توقع داشتند که در همان قالب  و محتوا فیلم بسازم، چون موفقیت آمیز هم بود، من این مسیر را ادامه دادم. اما دوست داشتم تجربه ای داشته باشم که در همان عرصه کمتر به آن پرداخته بودم.  دوست داشتم تجربه ای داشته باشم که در آن حوادث و ماجراها مسئولیت کمتری در هدایت قصه برای من به وجود می آورد و بیشتر فضا و جزئیات قصه بیانگر و عامل جذابیت و پیش برنده قصه و داستان فیلم باشد. "به همین سادگی" با این ایده و طرح اولیه شکل گرفت ، البته طرح دو خطی را قبل از ساخته شدن فیلم خیلی دور خیلی نزدیک نوشته بودم که با چند تا از دوستان فیلمنامه نویس هم مشورت کردیم اما به نتیجه نرسید تا اینکه با شادمهر راستین آشنا شدم و احساس کردم شادمهر خیلی می تواند به روند قصه کمک کند و مشترکا شروع کردیم به نگارش قصه؛ با همکاری داستان نویس های زن که برای ما ایده های کوتاهی را با محوریت یک زن خانه دار که دچار روزمرگی شده و احساس بیهودگی می کند، روشن تر کردند؛ قصه هایی که به دست ما رسید مستقیما به فیلمنامه کمک آنچنانی نکرد اما جزئیاتی را به ما داد که از نگاه یک مرد به زندگی عادی یک زن خانه دار، بود که سال ها طول می کشید تا آن جزئیات را بدست بیاوریم. از مجموعه آن جزئیات شروع کردیم به نوشتن قصه که فکر می کنم چندبار فیلمنامه را به نگارش درآوردیم که پس از بازنویسی فکر می کنم 8 ماه طول کشید تا به فیلمنامه ای رسیدیم و  پیش تولید فیلم را آغاز کردیم.

به نظر می رسد به همین سادگی یک فیلم متفاوت در کارنامه کارگردانی شما نسبت به فیلم های قبلی از جمله خیلی دور خیلی نزدیک باشد، فکر می کنید این متفاوت بودن داستان به همین سادگی از کجا می آید؟ اینکه میرکریمی کارگردان سینما می خواهد ژانرهای مختلف با دیدگاه های خاص را در عرصه سینما تجربه کند؟ چرا دغدغه ذهن شما برای این فیلمنامه پرداختن به زندگی یکنواخت یک زن بود؟

من بعد از دیدن فیلم دایره به کارگردانی جعفر پناهی که آن را به لحاظ سینمایی و ساختار سینمایی دوست داشتم، با خودم فکر می کردم که آیا همه مشکلات زنان ایرانی از جنسی است که باید در صفحه حوادث روزنامه ها جستجو کنیم؟ یا مسائل پنهان تری هم وجود دارد که علت اصلی و بسترساز اصلی بحران های مهم تری در اجتماع هستند. مثل قشر وسیعی از زنان خانه‌دار جامعه که از پتانسیل و توان آنها استفاده  کافی نمی شود و نقش تعیین کننده آنها در رشد و ثبات خانواده و ارتقای اعضای خانواده به رسمیت شناخته نمی شود  و این ایده از اینجا شکل گرفت. البته پرداختن  به موضوع های پنهان و مضمر در سینما کار مشکلی است به این دلیل که نماد عینی و بیرونی ندارد و بیشتر پنهان و مضمر است و کمتر آدرس مشخصی می شود درباره این ایده ها پیدا کرد. و طبیعی است که ماجراهایی که در صفحه حوادث روزنامه ها می بینیم، قصه و داستان های مشخص تری  دارند که برای بیننده  جذاب تر خواهد بود. ولی کمتر مسئله اصلی جامعه ما را شکل می دهند و در واقع استثناءهایی هستند که در جامعه اتفاق می افتد  و قاعده اصلی نیستند. ایده به همین سادگی از اینجا شکل گرفت که بعضی وقت ها ما حس می کنیم که همه چیز خوب است، ولی نمی دانیم چرا؟ و به دنبال اینکه چه کسی در خاموشی و تاریکی و بی ادعا، فداکاری می کند، نیستیم ولی این شرایط باعث می شود یک بحرانی کم کم شکل گیرد که ما بدون آنکه از آن مطلع باشیم روزی شاید این بحران ما را درگیر خود بکند که هیچ راه پیشگیری ندارد و صرفا باید  درمان اش کرد.

به همین سادگی تا انتها تماشاگر را درگیر می کند و با این دیدگاه خط داستانی شکل می گیرد که مثلا قرار است یک اتفاق بیافتد و حداقل داستان نقطه اوج و فرود داشته باشد، اما با همین انتظار تماشاگر هم به پایان می رسد. نظرتان درباره پایان فیلم چیست؟

ببینید، به نظر من عوامل مختلفی موثر هستند که مهمترین عامل می تواند فیلمنامه باشد که درست طراحی شده و مسیر قصه را مثل یک مسیر دومینو طراحی کرده، به طوری که تماشاگر با هر توقعی که به پای فیلم می نشیند، منتظر آن چیزی می ماند که متوقع هست، اتفاق بیافتد و هر اتفاقی که در فیلم می افتد، فکر می کند این همان موضوعی است که در واقع ادامه خواهد داشت. و به تدریج متوجه می شود که نیمی از فیلم گذشته ولی هنوز قصه ای شروع نشده و از اینجا به بعد آن چیزی که وادار می کند تا تماشاگر به پای فیلم بنشیند، در واقع عامل دوم است. یعنی میزان واقعی بودن و باورپذیر بودن لحظات و صحنه ها در فیلم است که تماشاگر را مواجه می کند با اتفاق هایی که بارها و بارها در زندگی شخصی خود و نزدیکان تجربه کرده ولی هرگز از دریچه پرده سینما  آنقدر واقعی نگاه نکرده بود و چون به شکل کاملا واقعی و البته انتخاب شده (برای سینما و نه مستند) لحظاتی از زندگی و تجربیات خود را با میزان سن و شخصیت های جدید روی پرده سینما می بیند، علاقه مند می شود که ادامه آن فیلم را هم تا انتها ببیند.

آیا به همین سادگی از دیدگاه فمینیستی به معنای طرفداری از حقوق زن می تواند نگاه متفاوتی در فیلم شما باشد؟

نه اصلا.  چون به همین سادگی در مورد فمینست بودن یک زن نیست. درباره تنهایی آدم هایی است که در جامعه پنهان شده اند. قالبی که این فیلم در شخصیت یک زن پیدا کرده است برای نمایش بیرونی اش، قالب یک زن خانه دار است که همین اتفاق می شود  در قالب  یک مرد و زندگی شخصی او باشد. به همین سادگی هیچ مردی را محکوم نمی کند.

می خواهم از نظر زمانی خیلی برگردم به عقب، زمانی که شما در رشته گرافیک تحصیل می‌کردید اما حالا کارگردان سینما هستید.

من سینما را دوست داشتم اما در مصاحبه آن سال های سینما رد شدم و ترجیح دادم یک رشته نزدیک به سینما را انتخاب کنم. قرار بود بعد از چند واحد که پاس کردم دوباره تغییر رشته بدهم که  یکی از اساتیدم منصرفم کرد و گفت مباحثی که در دانشکده سینما تدریس می شود بیشتر تئوریک است و  تو فیلمسازی را می توانی به صورت تجربی هم یاد بگیری. آنچه که گرافیک به تو می دهد به عنوان زمینه ای برای شناخت و چیدمان عناصر در کار می تواند بعدها در سینما برای تو تعیین کننده و راه گشا باشد. من نصیحت استادم را پذیرفتم و واقعا اینطوری شد که می بینید.

**لینک کامل مصاحبه**