X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1388

نویسنده و کارگردان:بهروز افخمی

بر اساس داستانی از جعفر مدرس صادقی

روایت خوابها و زندگی آشفته مردی که رودخانه زاینده رود و انتهای آن-باتلاق گاوخونی- رهایش نمی کند.

با فیلم عجیبی روبرو هستیم،شخصیت اصلی فیلم اسم ندارد،در دو سوم ابتدایی فیلم اصلا شخصیت اصلی فیلم(بهرام رادان) را نمیبینیم و فقط صدایش را میشنویم که راوی فیلم است.در حقیقت فیلم از دریچه ذهن ونگاه رادان روایت میشود و تمامی نماهای فیلم(در دو سوم ابتدایی فیلم) از زاویه نگاه او دیده میشود.

کارگردان و تهیه کننده فیلم واقعا جسارت زیادی به خرج دادن که داستان گاوخونی رو که تمام آن از ذهن یه نفر روایت میشه و مدام در بین خواب و بیداری در نوسان هست رو به فیلم برگردوندن.

فیلم برای من زیبا و تاثیرگذار بود و مهمترین شاخصه اون که فیلم رو به خوبی جلو میبرد دیالوگها و در حقیقت نریشن بسیار عالی  فیلم بود.اما همین وجه زیبای فیلم رو به عقیده خیلیها نمیشه به حساب فیلم گذاشت و اعتقاد دارن این متن زیبا، موبه مو از کتاب گاوخونی پیاده شده.به هر حال برای قضاوت در این مورد باید رمان مربوطه رو خوند که من هنوز موفق نشدم.

اما به هرحال از ارزشهای فیلم نمیشه به راحتی گذشت،بازی مثل همیشه زیبای انتظامی،نریشن بسیار طولانی رادان که خیلی سخته تو یه فیلم شما یک ساعت یه جورایی به جای همه  حرف بزنی که  افخمی  خوب  تونسته  رادان رو هدایت  کنه.

فقط در پایان فیلم برای من یه سوال بزرگ باقی مونده که چرا در یک سوم انتهایی فیلم نحوه روایت فیلم تغییر میکنه و اگه تغییر نمیکرد و تا آخر رادان رو نمیدیدیم و همراه با اون وارد زاینده رود میشدیم و فیلم تمام میشد چه فرقی با فیلم فعلی داشت؟

ارزشگذاری فیلم :

در پایان قسمتهایی از صحبتهای بهروز افخمی درباره این فیلم رو در هم اندیشی ادبیات و سینما (از سایت سینمای ما) میارم :

-عده ای پس از تماشای فیلم تصور کرده بودند که تمام رمان و یا بخش اعظمی از آن در فیلم خوانده شده در صورتی که ما نیمی از داستان را حذف و به تصویر تبدیل کردیم حال این سوال پیش می آید که این نوع اقتباس یک روش محسوب می شود به نوعی این شیوه اجرا به صیغه اقتباس یک روش محسوب می شود؟

-سینما یکی از شاخه های ادبیات نیست ولی در آن جنبه های ادبی زیادی وجود دارد دکوپاژ به شیوه بیان داستان باز می گردد این مسئله در کارگردانی و تقطیع فیلم نیز از ادبیات وام گرفته می شود و تا زمانی که داستان به صیغه شخص اول مفرد روایت می شود، در مخاطب این احساس به وجود می آید که مشغول مطالعه یا مشاهده خاطرات خصوصی شخصی است که به نوعی از دیدگاهی نزدیک احوال آن فرد را مرور می کند ، اما در شیوه سوم شخص مفرد ناظر با فاصله ای نسبی تمام جریان را تعریف می کند در این نوع درایت باور پذیری اش کمتر و دوری اش از موضوع زیادتر از اول شخص مفرد است ، به معنای دقیق تر در این شیوه ، قهرمان پروری وجود ندارد.

-در این شیوه طبیعی است که خواننده و بیننده از اثر فاصله بگیرد چون به دلیل این که کمتر از این شیوه مورد استفاده قرار گرفته مخاطب به آن عادت ندارد نویسنده در این شیوه به مخاطب کارهایی را نسبت می دهد که خواننده خیلی از آن کارها و رفتارها را انجام نداده است تقریبا برای مخاطب آزار دهنده است این مسئله به نوعی فاصله گذاری است که تنها کسانی که به شیوه برشتی علاقمند هستند به این نوع شیوه نیز ابراز علاقه می کنند.