نردبان جیکوب(1990)
کارگردان: آدریان لین
جیکوب سینگر(تیم رابینز) کارمند اداره پست و سرباز سابق جنگ ویتنام دچار کابوسهای عجیب و وحشتناکی شده است،او متوجه می شود همرزمان سابقش در ویتنام هم مشکلی مشابه او دارند..
5،6 سال پیش فیلمنامه نردبان جیکوب رو که مجله فیلمنگار چاپ کرده بود خوندم و اون موقع خیلی مشتاق به تماشای فیلم شدم.حالا پس از این همه مدت تونستم فیلم رو دانلود کنم و ببینم.منتها تجسمی که از اون فیلمنامه در ذهنم داشتم جذابتر و بهتر از فیلمی بود که تماشا کردم.

حالا که بهتر نگاه می کنم می بینم فیلمنامه هم اثر فوق العاده ای نیست.خیلی از اتفاقات و شاخ و برگهای فیلم را می توان حذف کرد بدون آنکه به فیلم آسیب چندانی برسد.ماجرای پسر از دست رفته جیکوب غیر از بخشیدن بار ملودرام چه تاثیری در جریان فیلم دارد؟فقط می تواند کمی روح رنجور جیکوب را به تصویر بکشد که با اشاره خیلی کمتری هم می شد به آن رسید.
محوریت فیلم بر روی این سوال است که در جنگ چه بر سر جیکوب و دوستانش آمده اما به شکلی به جواب می رسیم که اصلاً لزومی به وقایع و اتفاقات فیلم و تلاشهای شخصیت اول فیلم وجود ندارد؛آن دکتر داروساز می توانست آن اطلاعات را همان اوایل فیلم هم به جیکوب بدهد ..
تصاویری هم که متعلق به توهمات است و از نمای دید جیکوب می بینیم خوب از کار در نیامده اند.در فیلمنامه اولیه این توهمات و تصاویر مربوط به آن به مراتب بیشتر بوده اند اما خود آدریان لین با آن مخالفت کرده و گفته این تصاویر ممکن است خوب از کار در نیاید و باعث خنده تماشاگران شود.
با نگاه به کارنامه آدریان لین باید گفت بهترین فیلم او همان بی وفا(2002) است که پس از آن هم هیچ فیلمی نساخته است.
ارزشگذاری فیلم:
اد وود(1994)
نویسنده و کارگردان: تیم برتون
اد وود(جانی دپ) نویسنده،کارگردان،بازیگر و تهیه کننده فیلمهای درجه چندم است که کسی حاضر نیست به او کار بدهد.اد وود به طور اتفاقی با بلا لگوسی- ستاره قدیمی و از کار افتاده فیلمهای خون آشام – برخورد می کند..
فیلم بر اساس واقعیت ساخته شده،با جستجو در مورد حواشی این فیلم به نکته ای برنخوردم که با واقعیت زندگی و فیلمهای ادوارد.دی.جونیور تفاوت داشته باشد.علاقه اد وود به پوشیدن لباسهای زیر زنانه و حضور در جبهه جنگ با آنها،اعتیاد بلا لوگوسی به مواد مخدر و باقی اتفاقات مهم همه واقعیت دارند.

اد وود حسرتی چیزی را می خورد که خیلیها به آن فکر کرده اند و فکر می کنند.او احساس می کند توانایی و استعداد زیادی در سینما دارد که شکوفا نشده است و می گوید اورسن ولز همشهری کین را در 26 سالگی ساخت اما او که نزدیک به 30 سال دارد هنوز فیلم مهمی نساخته.اما اد وود مثل خیلیها فقط حسرت نمی خورد او عاشق فیلمسازی است و با هر جان کندنی هم که باشد فیلمهایش را می سازد حالا نتیجه کار هرچه می خواهد باشد.
در حقیقت اد وود ادای دین تیم برتون به B Movie و تمامی فیلمسازان و بازیگرانیست که زندگیشان را به پای این فیلمها گذاشتند.آنها مجنونین واقعی سینما بودند،چهره اد وود را هنگامی که دیالوگ های بازیگرانش را لب خوانی می کرد به یاد بیاورید چه شور و عشقی در آن نهفته است(البته این واکنش های اد وود ممکن است کمی بار کمیک هم داشته باشند که باز هم ستودنیست،نه توهین آمیز)همسر اد وود که یک روز سر صحنه فیلم برتون حاظر می شود پس از پایان فیلمبرداری به جانی دپ اشاره می کند و می گوید این ادی من است.
من که از این به بعد بیشتر به دیده احترام به آن نوع سینما نگاه می کنم و حالا هم به سراغ دانلود فیلم Plan 9 from outer space می روم.همان فیلمی که بلا لگوسی برای آخرین بار در آن جلوی دوربین اد وود رفت..
- تا به حال دو نفر به خاطر بازی در نقش زندگی واقعی یک ستاره سینما موفق به کسب جایزه اسکار شده اند،اولی مارتین لاندو بازیگر نقش بلا لوگوسی در همین فیلم بود و بعدی کیت بلانشت به خاطر ایفای نقش کاترین هیپبرن در فیلم هوانورد.
- هزینه این فیلم از مجموع هزینه تمام فیلمهای ادوارد.دی.جونیور بیشتر است.
ارزشگذاری فیلم:
آقای هیچکس(2009)
نویسنده و کارگردان: ژاک فن دورمل
اواخر قرن بیست و یک پیرمرد ضعیفی را ملاقات می کنیم،او آخرین انسانیست که دچار پیری شده و در تمام دنیا به او توجه خاصی دارند.هرچند در ابتدا به نظر می رسد او درک درستی از اطرافش ندارد اما خبرنگار جوانی به ملاقات او می آید و از می خواهد داستان زندگی اش را تعریف کند..
رویا در رویا ؛پیرمرد داستان زندگی اش را شروع می کند از زمانی که هنوز پا بر روی کره زمین نذاشته و در آسمانها کنار فرشته ها به سر می برد.او تنها کودکی بود که فرشته ها فراموش کردند خاطره اش را قبل از تولد پاک کنند و حالا در کودکی می تواند آینده را پیش بینی کند.فیلم مدام بین خاطرات گذشته پیرمرد و زمان حال که تحت مراقبت است در رفت و آمد است؛حاطراتی که معلوم نیست کدام یک از آنها به وقوع پیوسته و کدام یک پیش بینی های درون ذهن او از انتخاب های گوناگون است.در پایان هم به خبرنگار می گوید شاید هر دوی ما درون ذهن آن کودک زندگی می کنیم و واقعیت نداریم!

فیلم ساختار زیبایی دارد،ایده های بصری چشم نواز مانند پرتاب آن کوزه در فیلم بسیار هستند.منتها این فیلم –با آن که تماشایش لذت بخش بود – فیلم مورد علاقه من نیست.فیلمنامه به ظاهر قوی و فوق العاده است اما به نظر من با رفت و برگشت های بسیار بین زندگی های گوناگون حاصل از انتخاب های مختلف مخاطب را در دست خود می گیرد و او را مرعوب داستان می کند وگرنه اگر بخواهیم از پایه و اساس بستر این همه اتفاق را در گذشته یا حال بررسی کنیم همه چیز گنگ و نامفهوم است.حتی بحث های علمی که از زبان نیمو ی جوان در استودیوی فیلمبرداری می شنویم باعث می شود مخاطب حواس خود را یک سره ببازد و غرق در دنیای ابعاد زمان و مکان شود.
- به غیر از آثار مستند و کوتاه،فن دورمل کلاً 3 فیلم سینمایی دارد،پیش از این آخرین فیلم او روز هشتم( 1996) بود که نامزد نخل طلای کن هم شد اما پس از 13 سال فیلم آقای هیچکس در بخش رقابتی کن پذیرفته نشد.
ارزشگذاری فیلم:
قضیه شکل اول،شکل دوم (1358)
* والا تقصیر بچه ی من نبود..
نویسنده و کارگردان: عباس کیارستمی
معلم کلاس در حال کشیدن تصویری با گچ بر روی تخته سیاه است که صدایی از انتهای کلاس مزاحم کار او می شود،معلم بر می گردد همه ساکت هستند تا رویش رو به تخته سیاه می کند دوباره صدای مزاحم می آید،معلم با عصبانیت دانش آموزان دو ردیف انتهایی را از کلاس بیرون می کند و می گوید اگر نگویند مقصر چه کسی بوده یک هفته از کلاس اخراجند.فیلم قطع می شود و حالا در اتاقی هستیم که همان فیلم با پروژکتور برای پدران همان دانش آموزان دو ردیف آخر پخش شده و کیارستمی از تک تک آنها می پرسد دوست دارند پسرشان در چنین موقعیتی چه کاری انجام دهد؟ بهتر است فرد خاطی را لو بدهد یا با دوستانش متحد بماند و یک هفته از کلاس محروم شود.
در ادامه قضیه جلوتر می رود و در دو شکل نمایش داده می شود؛شکل اول یکی از دانش آموزان پس از چندروز اتحاد را می شکند و با معرفی فرد خاطی به کلاس درس بر می گردد و در شکل دوم تا پایان هفته دانش آموزان در بیرون کلاس درس می مانند و پس از آن همه به کلاس بر می گردند.در پایان هر دو شکل می بینیم فیلم برای افراد ویژه ای نمایش داده شده است و نظر آنها پرسیده می شود.
کیارستمی در اولین فیلمش بعد از انقلاب به سراغ مفاهیم خیانت و وفاداری می رود و با ارائه آن در قالب داستانی کوتاه در یک کلاس درس،اشخاص مهمی را به میز محاکمه می کشاند.نکته جالب تماشای این اشخاص مهم و اظهار نظرهای آنها پس از گذشت 30 سال است؛ آیت الله خلخالی،مسعود کیمیایی،رهبر کلیمیان،رهبر ارامنه و بسیاری دیگر (لیست کامل افراد مصاحبه شونده را اینجا ببینید)

طرحی که کیارستمی در این فیلم مستند-داستانی پیاده می کند بسیار بکر و عالیست،قصه ای اخلاقی و در مقابل آن اظهارنظر مدیران،سیاستمداران و هنرمندان و البته افراد عادی.فرم فیلم هم با موتیف های اتمام پخش فیلم از پروژکتور یا نمایش دانش آموزان در بیرون کلاس درس در لابه لای اظهارنظرها و صحبت ها، شیرین و جذاب از کار درآمده و نشان می دهد این فیلمساز چه نبوغی در پیدا کردن سوژه و بسط تصویری آن دارد.
در جستجویی که داشتم اکثر منابع از فیلم به عنوان مستند نام برده اند.اما به نظر من بیشتر فیلم های کیارستمی را نمی توان در چارچوب داستانی یا مستند محدود کرد.در همین فیلم،ماجرای داخل کلاس کاملاً داستانی است و دارای دیالوگ از پیش نوشته شده و دکوپاژ و بازی بازیگران و غیره.به همین شکل در بیشتر فیلم های کیارستمی که از آنها به عنوان داستانی یاد می شود مستند و زندگی واقعی با داستان درهم آمیخته و بعضی جاها قابل تشخیص نیست.حتی در فیلمی مانند طعم گیلاس در انتها تصاویری مستند از کیارستمی و تیم فیلمسازی می بینیم.
- - - - - - - - - - - - -
* اشاره به صحبت های پدر کارگر و ساده دل یکی از بچه ها که در حین صحبت با کیارستمی متوجه نمایشی بودن داستان فیلم نمی شود و هربار می گوید بچه ی من پسر درسخوانیست و احتمالاً تقصیر آن یکی بوده که جلوی فلانی نشسته بود.
ارزشگذاری فیلم:
بانویی از شانگهای (1947)
نویسنده و کارگردان: اورسن ولز
مایکل اوهارا(اورسن ولز) دریانورد جوانیست که شیفته ی زنی جذاب و افسونگر به نام السا بنیستر(ریتا هیورث) می شود. السا و همسرش آرتور بنیستر که وکیل مشهور و بدنامیست مایکل را برای یک سفر دریایی استخدام می کنند ..
اورسن ولز با جاه طلبی مخصوصش همه چیز را در دست دارد،حتی روایتگر فیلم هم مایکل اوهاراست و فیلم با نریشن او شروع می شود ادامه پیدا می کند و خاتمه می پذیرد. انصافاً هم که صدایش آهنگ خاصی دارد و این صدا (فارغ از بحث ترجمه)از دلایلیست که باعث می شود به دوبله با دیده منفی نگاه کرد.
خیلی ها فیلم را در ژانر نوار دانسته اند اما به نظر من آن تلخی و سیاهی ژانر نوار را اینجا نمی توان مشاهده کرد یکی از دلایلش هم سفر دریایی و فضای آزاد است که اصلاً به گروه خونی نوار نمی خورد و عاقبت به خیری شخصیت اول فیلم فیلم که خوب از ابتدا هم مشخص است که از مهلکه جان سالم به در برده و دارد داستان را برایمان روایت می کند.اما مولفه های توطئه و بی اعتمادی و به نظر من از همه مهمتر بانوی بلوند و افسونگر را به خوبی می توان مشاهده کرد.

چند صحنه فوق العاده در فیلم می توان مشاهده کرد که خبر از حضور همان اورسن ولز همشهری کین می دهند و البته در نوار دانستن فیلم هم بی تاثیر نیستند.منظورم صحنه هاییست که از سایه به زیبایی تمام استفاده شده و تعدادشان هم کم نیست.نمونه با تاکیدش در ابتدای صحنه دادگاه و در اواخر فیلم جایی که مایکل به هوش می آید و سرگردان در میان سایه ها سعی در بازگشایی توطئه دارد را می توان دید اما سکانس درخشان و شاهکار فیلم جاییست که مایکل و السا در محوطه آکواریوم همدیگر را می بینند.ماهی ها و لاک پشت هایی که در پشت سر مایکل و السا حضور دارند تاثیر عجیب و خاصی در فضای توطئه و بی اعتمادی می گذارند یا جایی که زشت ترین و عجیب ترین ماهی را در اندازه ای بزرگ(البته باز هم در عمق تصویر)می توان مشاهده کرد جاییست که السا از گریزبی(شخصیتی که از آرتور بنیستر هم در فیلم منفور تر به نظر می رسد) صحبت می کند و از همه مهمتر سایه های زیبایی که به وسیله ضد نور قرار دادن چهره ها به دست می آیند.
سکانس پایانی آینه ها را فراموش نکرده ام اما باز هم من سکانس آکواریوم را از آن برتر می دانم.
ارزشگذاری فیلم:
تعقیب (1998)
نویسنده و کارگردان: کریستوفر نولان
نویسنده جوانی برای به دست آوردن سوژه به صورت اتفاقی به تعقیب افراد مختلف می پردازد..
با اشتباهی بچگانه مطلبی که روز قبل در مورد این فیلم نوشتم از دست رفت و دیگر دل و دماغ دوباره نوشتن را ندارم.

فقط یک نکته جالب از این اولین فیلم نولان بگویم که فیلمبرداری این اثر جمع و جور 69 دقیقه ای بیش از یک سال طول کشید، دلیلش هم این بود که تمامی عوامل فیلم مشاغل تمام وقت دیگری داشتند.
ارزشگذاری فیلم:
سولاریس(1972)
کارگردان: آندری تارکوفسکی
ماموریت در سولاریس به مشکل برخورده است،کریس کلوین برای جایگزینی یکی از دانشمندان به ایستگاه فضایی اعزام می شود ولی اوضاع در آنجا اصلاً عادی نیست..
چند سال پیش نسخه دیگری از این فیلم را به کارگردانی استیون سودربرگ(2002) دیدم و از همان موقع کنجکاو شدم که نسخه تارکوفسکی به چه شکلی می تواند باشد( البته هر دو فیلم اقتباسی از رمان "آقای استانیسلاو لم" هستند) به هر حال دو تفاوت اصلی بین این دو فیلم وجود دارد یکی مدت زمان این دو فیلم است که نسخه تارکوفسکی یک ساعت(و کمی بیشتر)طولانیتر از نسخه سودربرگ است و به نظر من(که اکثراً مخالف زمان طولانی فیلمها هستم) فیلم تارکوفسکی می توانست خیلی کوتاهتر از 165 دقیقه باشد.تفاوت دوم میل شدید فیلم سودربرگ به ملودرام و بخشیدن بار عاطفی به فیلم است به طوری که شاهد فلاش بک های زیادی به روابط گذشته کریس و همسرش هستیم.البته این دو تفاوت مشخصاً روایی و مضمونی بودند و گرنه در فرم این دو فیلم تفاوت بسیار است.

فیلم شباهت مضمونی هم با استاکر تارکوفسکی دارد،محوریت اصلی هر دو فیلم بر مکانی جادویی و معجزه گر است،یکی آرزوهای پنهان روح و روان ناخودآگاه را برآورده می کند و دیگری به شخصیتی مهم در ذهن انسان، عینیت فیزیکی می بخشد و در این میان به قول دکتر اسنات، شانس با کریس یار است که شخصیتی که از ذهن او به سفینه آمده حداقل قبلاً وجود داشته..!! یکی از نکات جالب فیلم همینجاست،ما هیچ وقت به جز در چند صحنه بسیار گذرا نمی بینیم کسانی که زاییده ذهن دکتر اسنات و سارتوریوس یا گیباریان(که خودکشی کرده)هستند دقیقاً چه کسانی هستند و این باعث می شود تخیل مخاطب در این باره(که با ترسی غریب همراه است) مرزی نشناسد.
یکی از درخشان ترین صحنه های فیلم پایان بندی آن است با موسیقی عجیب و تاثیر گذاری که ناگهان شوک عجیبی از آن منظره پایانی به مخاطب وارد می شود.این یکی از بهترین پایان های تمام تصویری بود که در سینما دیدم.
در پایان اگر بخواهم این فیلم تارکوفسکی را با همان استاکر مقایسه کنم باید بگم فیلم استاکر چه در بیان مضامین فلسفی و چه در ساخت و زبان سینمایی موفقتر از سولاریس بوده(خود استارکوفسکی گفته در بین فیلمهایش سولاریس کمترین محبوبیت را برایش دارد)
ارزشگذاری فیلم:
ملک سلیمان(1389)
کارگردان: شهریار بحرانی
حضرت سلیمان : اجنه و شیاطین وارد دنیای ما شده اند ..
این جمله تبلیغاتی فیلم است که این روزها از تلویزیون زیاد شنیده می شود و برای من تبدیل به نوعی شوخی و خنده شده است.سازندگان فیلم مدام ادعای جلوه های ویژه فوق العاده فیلم را دارند و آن را اتفاقی بزرگ برای سینمای ایران می دانند ولی باید بگم من این فیلم را یک اتفاق خنده دار برای سینمای ایران می دانم،خدا می داند آن خارجیهای معروفی! که کار جلوه های ویژه را بر عهده داشتند با چند افکت کامپیوتری پیش پا افتاده در سینمای درجه دو جهان، چه پولی از این سینما به جیب زده اند.
یک مورد از چرند بودن فیلمنامه رو مثال می زنم؛جادوگر بدجنس قبول می کند تا طلسم چندین ساله و قدرتمندش را علیه سلیمان به کار گیرد و آن طلسم عجیب و غریب یک راست می رود زن حضرت سلیمان و فرزند داخل شکمش را ناکار می کند؛خوب در ادامه این اتفاق چه تاثیری در روند داستان فیلم می گذارد؟ اگر آن را از فیلم حذف کنیم کوچکترین گزندی به باقی اتفاقات وارد می شود؟ اصلاً چرا همان طلسم را مستقیم به سمت سلیمان نفرستاد؟ آیا شرم انگیز نیست چنین خرافاتی را حقایقی از کتاب آسمانی اکثر مردم ایران بدانیم و بخواهیم در بازار جهانی هم با افتخار پخش کنیم.چرا به جای اینکه سراغ افسانه ها برویم مزخرفاتی را می سازیم که قرار بر این است به عنوان اعتقادات و حقایق تاریخی بیان شوند..

بگذریم،به اندازه کافی در سینما برای این فیلم وقت تلف کرده ام ؛من که بزرگترین علاقه ام فیلم و سینماست طی مدتی که این وبلاگ را راه انداخته ام(نزدیک به یک سال) این اولین فیلمی بود که در سینما دیدم و خوب باعث تأسفه که سینمای ما جای مناسبی برای دوستداران جدی سینما نیست،اگر حساب ارزش فیلمها و انگشت شمار بودن فیلمهای قابل اعتنایی که به مرحله اکران می رسند را کنار بگذاریم باز هم با نکات دیگه ای مواجه می شویم که بی خیال سینما رفتن می شویم؛سینماهای غیر استانداردی که فیلم دیدن در آنها نوعی شکنجه با اعمال شاقه محسوب می شود و از آن گذشته تماشاگران مهربانی!! که سینما را فقط به خاطر تاریکی اش دوست دارند و این قصه سر دراز دارد :چیپس ،پفک، تخمه، موبایل و ..
ارزشگذاری فیلم: بی ارزش
فیلم خانواده سیمپسون ها(2007)
کارگردان: دیوید سیلورمن
هومر(پدر خانواده) خوکی را به عنوان عضو جدید خانواده به خانه می آورد اما خوک باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای آنها و مردم شهر می شود..
دو سال پیش بود که به بهانه اکران این فیلم،مجله فیلم پرونده ای به خانواده سیمپسون ها اختصاص داد و از آن موقع کنجکاو شدم که ببینم این خانواده عجیب و غریب حرف حسابشان چیست.
علاقه زیادی به برداشت های سیاسی و اجتماعی از این گونه فیلمها ندارم هرچند که چنین چیزی اجتناب ناپذیر است،راهکارهای عجیب و احمقانه دولتمردان که با حبابی شیشه ای کل شهر را قرنطینه می کنند،آرنولدی که پشت میز ریاست جمهوری نشسته و پیشنهاداتی که به مضحک ترین شکل به او داده می شود و جامعه ای که با آلوده کردن محیط زیست(البته باز هم به مضحک ترین شکل)به سوی نابودی خود پیش می رود.
از تمام اینها برای من ارزشمندتر استفاده از ایده های بکر کمدی و پیشبرد داستان به کمک آنهاست،کاش این کسانی که در سینمای ما به حساب فیلم کمدی می سازند ولی پایشان را از مرز لودگی آنطرف تر نمی گذارند اندکی از خلاقیت سازندگان سیمپسون ها را داشتند.

سکانس مربوط به عکس بالا را به خاطر بیاورید،در عین کمدی بودن صحنه چه جزئیات ریزی در آن وجود دارد؛چنگالی که به شکل سرنیزه شکم هومر را نشانه گرفته و در زیرش عنوان تبلیغاتی رستوران "چنگال خوشمزه" آمده و در عین حال انتقادی تیز به جامعه مصرف گرایی دارد که عاشق خوردن است. آن شکم جلو آمده هم که نتیجه "چنگال خوشمزه"هاست اولین هدف همان چنگال خوشمزه است..
ارزشگذاری فیلم:
قاعده بازی(2009)
کارگردان: کوین مک دونالد
کال(راسل کرو) خبرنگار مشهور و خبره ،در پی یافتن نشانی از قاتلین زنی است که معشوقه و همکار نماینده مجلس،استیون کالینز(بن افلک) بوده است..
باز هم فیلمی در ژانر فیلمهای mystery ، در این ژانر شما وارد ماجرایی پیچیده و رمزآلود می شود و معمولاً شخصیت اول باهوش و کاربلد و البته مثبتی وجود دارد که با به خطر انداختن جانش و حتی درگیر شدن با کله گنده ها(مخصوصاً در این جور موارد که یک جنبه ماجرا هم سیاسی است)در پی کشف حقیقت است.

معمولاً شما در این فیلمها چندبار غافلگیر می شوید بویژه وقتی فکر می کنید همه چیز حل شده و می خواهید به همراه قهرمان فیلم نفس راحتی بکشید ناگهان! چیزی در ذهن او جرقه می زند که می فهمد اشتباه کرده و کم مانده بود سرش کلاه برود اما در پایان دست همه را رو می کند و در انتهای فیلم خسته از این بازی های کثیف به گوشه ای می رود.. البته فیلمهایی مانند Ghost Writer هم در این ژانر هستند که کمتر از این کلیشه ها پیروی می کنند.
به هر حال این ژانر مورد علاقه من نیست، به عنوان مثال در همین فیلم State of Play که فیلم بدی هم نیست و گاهاً خوش ساخت هم نشان می دهد اگر بخواهیم پس از تماشای کامل فیلم بار دیگر در جزئیات فیلمنامه دقیق شویم به اشکالات زیادی بر می خوریم که در تماشای اول به چشم نمی آیند(چون مخاطب از حقیقت بسیاری از مسائل آگاه نبوده) و غیر از این در روند جستجوی قهرمان فیلم هم مطمئناً موارد زیادی وجود دارد که منطق آنها را می توان زیر سوال برد..
ارزشگذاری فیلم: