فیلمهایی که می بینیم..

یادداشتهای روزانه درباره فیلمهایی که می بینیم..

فیلمهایی که می بینیم..

یادداشتهای روزانه درباره فیلمهایی که می بینیم..

Stoning of Soraya

سنگسار ثریا(2008)

پس از عذاب ناشی از تماشای چنین فیلم مزخرفی تنها میتونه دلتون خوش باشه که فیلمی دیدین که در اون شهره آغداشلو و "صمد آقا" در کنار جیمز کاویزل بازی کردن. 

سطح کارگردانی و فیلمنامه و بازیها و طراحی صحنه فیلم نزدیک به تولیدات شبکه های استانی خودمونه و عجیب تر از همه این که زن پاک دامن و معصوم فیلم به خاطر این تهمت که در خونه ای که توش کار میکرده ،دراز کشیده و حرفایی به صاحب خونه زده که هر زنی باید به شوهرش بزنه سنگسار میشه..

کل فروش فیلم در پایان اکرانش در آمریکا به 700هزار دلار هم نرسیده.

ارزشگذاری : بدون ارزش

Departures

بدرقه کنندگان (2008)

محصول: ژاپن

کارگردان : یوجیرو تاکیتا

برنده اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان

دایگو نوازنده ویولن سل در یک گروه موسیقی است اما به خاطر عدم استقبال از گروه موسیقی آنها،او به دنبال کاری دیگری میگردد تا اینکه به اشتباه به یک موسسه کفن و دفن مردگان می رود و به ناچار به این کار مشغول میشود.. 

فیلم در واقع داستان طی طریق دایگو است.یک هنرمند که از بچگی آرزویش این است که به عنوان نوازنده حرفه ای ویولن سل در یک گروه بزرگ موسیقی فعالیت کند اما در نقطه ای متوجه میشود که توانایی های او در نوازندگی سقف محدودی دارد و در واقع روح و روان او که به دنبال رسیدن به یک ارضا و آرامش و یا کمال به وسیله هنر است سرخورده میشود و فشار زندگی قهرمان داستان رو مجبور میکنه تا به دنبال هر شغلی باشه تا بتونه امرار معاش کنه.اینجاست که با شغل عجیبی آشنا میشه که درآمد خوبی هم داره و در واقع مردگان رو با مراسم مخصوصی از جمله آرایش کردن و خوشبو کردن و .. برای سوزاندن آماده مبکنه و به شدت در جامعه همه از اون کراهت دارن.

اما در پایان دایگو با راهنمایی رییس و در وقاع مرشدی که داره و تلفیق هنر با این شغل و مشاهده تاثیرات این حرفه بر خودش و اطرافیان شخص متوفی به کمال مطلوب میرسه.

فیلم در حالی که داستان جذاب و گیرایی رو با زبانی جهانی روایت میکنه گوشه هایی از آداب و سنن مخصوص ژاپن رو هم نشون میده و طیف مختلفی از مخاطبانش رو راضی میکنه.

تنها ایراد فیلم، لغزش در مسیر ملودرام و احساسات گراییه که گاهی تو ذوق میزنه.در صحنه های پایانی که دایگو سنگ رو از دست پدرش که فوت کرده در میاره و مرتب به همسرش نگاه میکنه و هی دو نفری گریه میکنن ،این نقص به شدت به فیلم آسیب میزنه و به شدت فیلم هندی میشه درست مانند صحنه ای که دایگو رو بر روی تپه در حال ویولن زدنه..

ارزشگذاری فیلم : 

لینک فیلم در IMDB

خانه دوست کجاست؟

راجع به این فیلم قبلا یه مطلب  میثم نوشته که البته من به اون اندازه فیلم رو دوست ندارم..

من فقط چند اظهار نظر درباره  عباس کیارستمی از سایت IMDB  نقل میکنم: 

- ژان لوک گدار گفته فیلم(سینما) با گریفیس ( D.W.Grifith )شروع میشه و با کیارستمی پایان پیدا میکنه. 

- مارتین اسکورسیزی هم جایی گفته کیارستمی بالاترین سطح هنر سینما رو دوباره به نمایش گذاشت. 

جالب اینکه کیارستمی در پاسخ به اینگونه تعاریف گفته بوده این صحبت ها شاید بعد از مرگم بیشتر به کار بیاد. 

چند نقل قول از کیارستمی :

"در این سبک از سینما که با بازیگر یا به عبارتی نابازیگر کار میکنی اگر همونطور که شما اونها رو کارگردانی و هدایت میکنی اجازه بدی اونها هم تو رو هدایت کنن اون موقع است که نتیجه نهایی زیبا و دلنشین خواهد بود."

"من یه فیلمنامه کامل برای فیلمم ندارم.من یه طرح کلی و یه کاراکتر در در ذهنم دارم و متنی نمی نویسم تا زمانی که شخصیتی که در ذهنم وجود داره در واقعیت پیدا کنم.وقتی که شخصیت مورد نظرم رو پیدا کردم سعی میکنم مدتی رو باهاشون سپری کنم تا خوب بشناسمشون.در نتیجه نوشته های من درباره شخصیتهای واقعی هستند  به جای اینکه درباره شخصیتهایی باشند که در ذهنم داشتم.این یه پروسه طولانیه و ممکنه 6ماه طول بکشه .دیالوگ هایی هم که مینویسم کامل نیست و نوشته ها خیلی نزدیک به شخصیتهایی هست که شناختم .درنتیجه وقتی که فیلمبرداری رو شروع میکنیم هیچ تمرینی از قبل نداشته ایم و در حقیقت به جای اینکه بازیگر رو به زور سمت خودم بکشم خودم رو به او نزدیکتر میکنم.این خیلی واقعی تر از هر شخصیتیه که خودم بخوام به تنهایی خلق کنم."

Stranger Than Paradise

عجیب تر از بهشت(1984)

نویسنده و کارگردان : جیم جارموش

فیلم از سه قسمت تشکیل شده The New World،One Year Later،Paradise

در بخش اول یه دختر نوجوان(اوا) از مجارستان به آمریکا میاد تا بره کلیولند پیش عمش اما به اجبار 10 روز در نیویورک مهمون پسرخالش(ویلی) میشه.در بخش دوم یک سال بعد ویلی و دوستش ادی با پولی که تو قمار بردن میرن کلیولند تا یه سری به اوا بزنن و در بخش آخر با عنوان بهشت سه نفری به فلوریدا میرن ..

تا به حال شاید یه نمونه فیلم خوب absord یا پوچ گرا و به عبارت دیگه جفنگ ندیده بودم اما فکر کنم عجیب تر از بهشت میتونه نمونه خوبی برای سینمای ابسورد باشه چه در محتوا و چه در فرم.

تمام فیلم از شات هایی تشکیل شده که هر کدوم به تنهایی یه سکانس رو تشکیل میدن و در فاصله بین اونها فقط چند ثانیه تصویر سیاه داریم.این کارگردانی،دکوپاژ،تدوین و میزانسن های سرد و بی روح و یکنواخت به خوبی همخوانی دارن با شخصیتهای سرد و بی روح فیلم که به ندرت هیجان زده میشن و همیشه بازی یکنواختی رو از اونها میبینیم.

از اون عجیب تر اینه که فیلم در واقع موسیقی نداره و تمام موزیکی که در طول فیلم میشنویم در حقیقت موسیقی سرصحنست که جایی از ضبط صوت اوا شنیده میشه و جایی از ضبط ماشین و ..(من شخصا از موسیقی که اوا گوش میکرد و به نظر ویلی چرت و پرت میومد خیلی خوشم اومد)

بازی دو شخصیت ویلی و ادی برای من خیلی جذاب و دیدنی بود مخصوصا ادی با اون ژست بی خیال و بلاتکلیفش در مقابل اتفاقات.مخصوصا جایی که چندبار رو به ویلی تکرار میکنه چرا اوا رو با خودمون به سینما نمیبریم.

نمیدونم چه توضیحی میشه در مورد زیبایی ابسورد بودن فیلم داد اما دقت کنید به موقعیت های جفنگی مثل بازی ورق با عمه که به راحتی همیشه در مقابل ویلی و ادی برنده میشه و همین ویلی و ادی با زرنگی و حقه در بازی ورق کلی پول به جیب زدن. و در مقابل عبارت "همیشه من برنده ام"که عمه میگه میشه مطمئن بود که باز اون سر اینا تو بازی کلاه میذاره..

- جیم جارموش برای این فیلم برنده دوربین طلا از جشنواره کن شد.

- در سکانسی که ویلی و ادی به دیدن اوا در رستوران رفتن و مشغول صحبت با اون میشن میتونین جیم جارموش رو در انتهای تصویر ببینین که مشغول خوردن ساندویچه..

ارزش گذاری :

لینک فیلم در IMDB

Nineteen Eighty Four

۱۹۸۴ (محصول ۱۹۸۴)

کارگردان : مایکل رادفورد

1984 بدون شک از بزرگترین رمان های قران بیستم است.جرج اورول در زندگی کوتاهش دو رمان بسیار مهم نوشت که دیگری قلعه حیوانات نام دارد.

1984 رمانی سیاسی و تخیلی است.اورول کتاب را در سال 1948 نوشته و با رویکردی تخیلی جهان در سال 1984 را در داستانش ترسیم میکند(سال 84 را با وارونه کردن 48،سال نوشتن کتاب به دست آورده) : مرزبندی کشورها از بین رفته و دنیا به سه سرزمین بزرگتر تبدیل شده که مدام با یکدیگر در حال جنگ هستند.حریم خصوصی انسانها نه تنها از بین رفته بلکه انسانها تبدیل به برده های حکومت شده اند.شما همیشه حتی در منزل با دوربینهایی تحت نظر هستید.یک صفحه بزرگ نمایش همیشه و در همه جا وجود دارد که بیانیه ها و اخبار و دستورات را به شما اعلام میکند.چیزی به نام عشق و رابطه ای که شما دوست داشته باشید وجود ندارد.فقط در شرایط خاص و با انتخاب سیستم حاکم رابطه هایی میتواند وجود داشته باشد که مطلقا در آنها هیچ لذتی وجود ندارد و تنها هدف آن زاد و ولد برای تقویت سیستم حاکم میباشد.قلم و کاغذ قاچاق است و ...

در این سیستم اکثر انسانها به طرز وحشتناک و حیرت آوری شستشوی مغزی شده اند و شخصیت اصلی داستان و فیلم(وینستون،با بازی جان هرت) از معدود کسانی است که هنوز فکر و روحش را تسلیم سیستم نکرده و به دنبال راه چاره ای میگردد.

در ابتدا بگویم که اگر این فیلم را دیده اید یا ندیده اید به هر حال خواندن رمان1984 را از دست ندهید و مطمئن باشید پس از آن تغییر بزرگی در نگرش شما به جامعه،حکومت و سیاست به وجود خواهد آمد.برای من که اینطور بود و مقایسه سیستم حاکم در 1984 و سیستم فعلی جالب و حیرت آور بود.

از ابتدا به نتیجه اقتباس سینمایی این اثر شک داشتم.رمان 1984 به نظر من از دو بخش تشکیل شده،یکی داستان زندگی وینستون و دیگری توضیحات نویسنده درباره نظام های حاکم بر دنیا و توضیحاتی که بعدها وینستون در کتاب گلدستین میخواند.که خوب به تصویر در آوردن این توضیحات چندان عملی نیست و فقط گاهی کارگردان مجبور میشود از زبان وینستون صفحاتی از کتاب گلدستین را بخواند که به نظر من اصلا کافی نیست و  اگر هم بیشتر از این میخواند ممکن بود برای مخاطب عام تر خسته کننده باشد و در هر صورت ریتم فیلم هم آسیب میدید.

به هر حال با فیلم خوبی روبرو هستیم اما فیلم نتوانسته از زیر سایه رمان خود را بیرون بکشد و مفاهیم موجود در فیلم به هیچ وجه نتوانسته به عمق معانی  کتاب نزدیک شود و به هیچ وجه جای خواندن کتاب را نمیگیرد.

یاد نقل قولی از جعفر مدرس صادقی(نویسنده رمان گاو خونی) افتادم که گفته بود اقتباس سینمایی از داستانهایش برای او هیچ ارزشی ندارد غیر اینکه عده ای را تشویق به خواندن اصل کتاب بکند.

اینجا هم به نظر من این اتفاق افتاده و دیدن فیلم میتواند مقدمه ای برای خواندن 1984 باشد.

- فیلم نه تنها در سال 1984 (همزمان با عنوان کتاب) ساخته شده،بلکه تاریخ های دیگر هم مطابقت دارد.مثلا جایی که وینستون در یادداشت هایش مینویسد 4 ژوئن،سکانس مربوط در همان تاریخ گرفته شده.محل فیلمبرداری هم در اطراف لندن و مطابق با کتاب است.

- فیلم تقدیم شده به ریچارد برتون،بازیگر نقش ابرین که پس از بازی در این فیلم،در سال 1984 فوت کرد.او 7 بار نامزد جایزه اسکار شد ولی هرگز برنده این جایزه نشد.

- جان هرت بازیگر نقش اصلی فیلم (وینستون)را اگر نمیشناسید فیلم "مرد فیل نما" اثر دیوید لینچ را به یاد بیاورید.جان هرت آنجا نقش مرد فیل نما را بازی میکرد که نامزد اسکار هم شد.

ارزشگذاری فیلم :

ریچارد برتون در IMDB

جان هرت در IMDB

تردید

تردید(1387)

نویسنده و کارگردان:واروژ کریم مسیحی

واروژ کریم مسیحی فعالیت خود را با دستیاری بهرام بیضایی در فیلم رگبار آغاز کرد و اولین فیلمش به نام پرده آخر را در سال 1369 ساخت،فیلمی که بسیار تحسین شد و همه به کارگردان آن بسیار امیدوار شدند اما 18 سال طول کشید تا کریم مسیحی فیلم بعدی اش را بسازد.

تردید اقتباسی از نمایشنامه هملت شکسپیر است،در واقع و به گفته خود کریم مسیحی این فیلم اقتباسی از هملت نیست بلکه شخصیت اصلی(سیاوش)متوجه میشود زندگی اش شباهت بسیاری به سرنوشت هملت پیدا کرده و به کمک نامزد و دوستش میکوشند سرنوشت محتوم هملت(سیاوش)را عوض کنند.

کریم مسیحی به مانند بیضایی که در چند فیلم دستیارش بوده تبحر خاصی در نوشتن دیالوگ های نغز و روان دارد و همانند بیضایی میزانسن های فیلمش را میتوان بی نقص و عالی دانست و در مجموع کارگردانی فیلم تردید نمره قبولی میگیرد اما فیلمنامه خالی از اشکال نیست.


مهمترین ویژگی نمایشنامه هملت شاید تردید هملت در " بودن یا نبودن"است،در فیلمنامه این فیلم هم به این موضوع توجه شده و اصلا نام آن "تردید" است اما تردید هملت با سیاوش تفاوت زیادی دارد.هملت میان زندگی کردن خفت بار و مردن  تردید دارد اما سیاوش در حقیقت اتفاقات تردید دارد.در حقیقت تردید سیاوش نسبت به تردید هملت سطحی تر است.

اما ویژگی دیگر نمایشنامه هملت(برای شخص من)که باعث شده از ذهنم پاک نشود تراژدی آن است.تراژدی که با دیالوگ های بسیار زیبا در بحث مرگ و زندگی که در جای جای متن از دهان هملت میشنویم تاثیری صد چندان پیدا میکند و تا مدت ها در ذهن مخاطب یا خواننده متن باقی میماند.(من هنوز هیچکدام ار اقتباس های معروف سینمایی هملت را ندیده ام و فقط نمایشنامه اش را خوانده ام).

اما این تراژدی در فیلم کریم مسیحی جایی ندارد .کاش کریم مسیحی شجاعت و خلاقیت  بیشتری به خرج میداد و همانطور که مادر سیاوش خود کشی میکند سیاوش هم به ترتیبی کشته میشد اما با یک  پایان ضعیف و با خطای تیر اندازی دانیال، سیاوش زنده می ماند و عموی خیانتکارش به جای او کشته میشود.در حقیقت پایان فیلم را فقط و فقط یک حادثه رقم میزند.

- اگر پیش از تماشای فیلم فکر کنیم چه عنصری ار نمایشنامه هملت برای ایرانی کردن و به تصویر در آوردن از همه سخت تر است شاید به صحنه گفتگوی روح پدر هملت با هملت  اشاره میکردیم.اما همین صحنه با فکر خوب کریم مسیحی تبدیل به نقطه قوت فیلم شده و با اجرای مراسم "گواتی" که از مراسم سنتی جنوب کشور است به تصویر در آمده.

گفتگو با واروژ کریم مسیحی پیرامون تردید

ارزشگذاری فیلم :

The Texas Chainsaw Massacre: The Beginning

کشتار اره برقی تگزاس:آغاز(2006)
بین سال های 1969 تا 1973 در ایالت تگزاس 33 نفر به دست یک خانواده روانی به قتل رسیدند.
این کشتار که به " کشتار اره برقی تگزاس" شهرت دارد(به خاطر استفاده از اره برقی در سلاخی قربانیان)منبع اقتباس فیلمهای تلویزیونی و سینمایی زیادی بوده.
در این بین دو فیلم با همان عنوان "کشتار اره برقی تگزاس" از بقیه معروف تر و خوش پرداخت تر هستند.فیلم اول که یک فیلم کلاسیک در زمینه فیلمهای ژانر وحشت و به خصوص اسلشر محسوب میشود محصول 1974 است و نسخه جدید آن محصول 2003 است.
اما فیلمی که اینجا نام برده ایم جدیدترین فیلم کشتار اره برقی است و تمرکز آن بر روی شروع این اتفاقات و کشتارهاست و در انتهای عنوانش کلمه Beginning دیده میشود.
به هرحال با یک فیلم بسیار معمولی در خانواده فیلمهای اسلشر ( سلاخی اعضای بدن)روبرو هستیم که البته باز به نظر من از سری فیلمهای اره شاید کمی قابل تحمل تر باشد اما نکته مثبت خاصی هم برای اشاره کردن ندارد.غیر از اینکه در این گونه فیلمها از بین چندین انسان بی گناهی که با آنها همراه میشویم و گیر "آدم بدها" میفتیم بلاخره حداقل یک نفر نجات پیدا میکند اما اینجا(به صورت غیر کلیشه ای) همه کشته میشوند..
ارزشگذاری :

Australia

استرالیا(2008)

کارگردان : باز لورمن

سارا(نیکول کیدمن)برای پیوستن به شوهرش عازم استرالیا میشود و همزمان با ورود او شوهرش میمیرد و گله بزرگ گاو و زمین هایش به سارا میرسد.او تصمیم به اداره این اموال به کمک گله دار همسرش(هیو جکمن)میگیرد.

فیلم داستان سر راست و غیر پیچیده ای دارد . البته راوی اصلی داستان شخصیتی دیگریست به نام نولا که یک پسربچه دو رگه است که با مادر سیاه پوستش زندگی میکند.بر طبق قانون آن زمان استرالیا کودکان دورگه به اجبار به مراکز مخصوصی برده میشدند تا با آداب و زبان سفیدپوستان بزرگ شوند.فیلم با نوشتاری بر اساس سابقه تاریخی درباره این موضوع شروع میشود و به پایان میرسد.فیلم دیگری که تمام تمرکزش بر همین مسئله مهم در تاریخ استرالیاست فیلم حصار ضد خرگوش (  Rabbit proof fence )میباشد.به هر حال بد نیست بدانید در سال 2008 دولت استرالیا به خاطر این موضوع و آزار کودکانی که به" نسل ربوده شده"معروف هستند رسما عذر خواهی کرد.

با این وجود فیلم با وجود زمان طولانی 145 دقیقه زیاد خود را درگیر این موضوع نمیکند اما نولا نقش زیادی در فیلم دارد.

فیلم از کلیشه ها به خوبی بهره میبرد و با داشتان رگه هایی از طنز،هیجان،ملودرام و حتی بهره گرفتن از نوستالژی فیلم "جادوگر شهر آز"سعی میکند تمام مخاطبان را راضی نگه دارد و در تمام این زمینه ها بد هم عمل نکرده و شاید شما متوجه زمان طولانی فیلم(البته فقط برای مرتبه اول)نشوید.

غیر از اشاره مستقیم به فیلم "جادوگر شهر آز" که به صورت آواز و تماشای صحنه هایی از فیلم در سینما دیده میشود و حتی موضوع جادوگری که آرزوی نولا است و بارها پدربزرگش هم با استفاده از این نیروها به او کمک میکند،فیلم در ابتدای امر  اشاره مختصری هم به سینمای وسترن با استفاده از شباهت بین هیو جکمن و کلینت اسیتوود نیز میکند که به نظر من خوب و جالب بود.

ارزشگذاری فیلم :

لینک فیلم در IMDB

پستچی سه بار در نمی زند

پستچی سه بار در نمی زند(1387)

نویسنده و کارگردان : حسن فتحی

کاش اصلا پستچی در نمیزد تا مجبور نبودیم چنین فیلم آشفته ای رو ببینیم.

محوریت فیلم بر روی عمارتیست قدیمی و سه طبقه که شخصیتهای مختلف در زمانهای مختلف در آن حوادثی رو رقم میزنن.

طبقه اول،زمان معاصر: یه پسر جوان(فروتن)دختری رو گروگان گرفته تا از پدر دختر انتقام بگیرد.

طبقه دوم،احتمالا دهه پنجاه: مردی جاهل مسلک(امیر جعفری) زن صیغه ای خود را (پانتا بهرام)به عمارت خالی از سکنه آورده.

طبقه سوم،ابتدای حکومت رضاخان: شاهزاده قاجار(علی نصیریان) که با زن و کنیزش و کودک کنیز زندگی میکند در فکر سفر به فرنگ است و همسر و کنیزش در فکر توطئه ای علیه او هستند.

فیلم مدام در بین طبقات این عمارت در رفت و آمد است و در اوایل تماشاگر را گیج و سر در گم میکند،اما زمانی که تماشاگر به این شیوه فیلم تازه عادت کرده شاهد صحنه هایی هستیم که ساکنین هر طبقه متوجه سروصداهای افراد طبقات دیگر میشوند و در این میان کودک که تاکید ویژه ای بر روی او میشود به طبقات مختلف هم سر میزند.

خلاصه در این آشفته بازار رفت و آمد بین طبقات و کم کم درگیری بین ساکنین آنها که در ابتدای امر با ترساندن دختر و پسر جوان فیلم تمایل به ژانر وحشت!! هم نشان میدهد،در اواخر فیلم ناگهان!! دختر متوجه همه چیز میشود که بله : این اتفاقات به خاطر هم زمانی چند زمان مختلف است!!!! و در ادامه کمی جلوتر باز ناگهان بیشتر میفهمد و برای تماشاگر توضیح میدهد که کودک زمان رضاشاه همان جاهل دهه پنجاه و ناپدری خود اوست که پسر میخواست از او انتقام بگیرد..

- از نکات خنده دار فیلم(حتی اگر با هیچ چیز آن مشکل نداشته باشیم)جاییست که ناگهان طناب داری از سقف آویزان میشود و فروتن را حلق آویز میکند و کمی بعد که نجات پیدا کرد ناگهان یکی از اون گوی های بزرگ تیغ دار(که تو فیلمهای شائولین پیدا میشه و به طنابی وصله)کله فروتن رو نشانه میگیره و دوباره با جیغ دختر جاخالی میده!! و تمام اینها مربوط به فصلیست که باید بترسیم.

- از نکات ضعف فیلم دیالوگ های پینگ پونگی اونه که شخصیت ها بدون تامل و با سرعت تمام به طرف هم شلیک میکنن.دیالوگ هایی که کلی حسن فتحی فکر کرده و اون ها رو نوشته  و پر از کنایات و تمثیلات و صنایع ادبی میباشد و باید کلی فکر کنی چی گفتن مخصوصا امیر جعفری و علی نصیریان و رویا تیموریان برای اون ها خیلی زحمت کشیدن تا حفظ کنن..انصافا علی نصیریان خوب نقشش رو بازی کرده اما وقتی میخواد بمیره به نظر من ضعیفترین بازی عمرش رو به نمایش میذاره.

تنها ستاره ای که فیلم در ارزشگذاری به نظر من میتونه کسب کنه به خاطر دایره زدن بهرام و رقص جاهلی امیر جعفری و رقص با شمشیر علی نصیریان است.

ارزشگذاری :

The Man From London

مردی از لندن(2007)

کارگردان : بلا تار

اگه جزء اون دسته از افراد هستید که دنبال فیلمهای تازه(به لحاظ سبک و سیاق کارگردانی و فیلمبرداری) میگردید این فیلم، فیلم خوبیه.در کل یه تجربه عالی برای دیدن فیلمی متفاوت.

فیلم سیاه و سفید فیلمبرداری شده و فکر کنم از لحاظ نوع فیلمبرداری و نگاتیو با فیلمهای سیاه و سفیدی که این سالهای اخیر ساخته شدن(مثل گاو نر خشمگین یا مرد مرده)فرق داره و حس و حال فیلمهایی رو به مخاطب میده که اون زمان تمام فیلمها سیاه و سفید بودن.

خصیصه اصلی فیلم برداشت های طولانی اونه.اولین سکانس فیلم فقط از یه برداشت طولانی 13 دقیقه ای تشکیل شده و واقعا براش زحمت کشیده شده.حرکات دوربین واقعا حیرت آوره و میزانسن و قاب بندی با وجود این که دوربین محدوده وسیعی رو با حرکت تحت پوشش قرار میده قابل توجه و کم نظیره.

اما از این برداشتها طولانیتر هم دیده بودم(مثل طناب هیچکاک) سیاه و سفید بودنش هم چیز تازه ای نبود.چیزی که برای من تازگی داشت و مشابه اون رو ندیده بودم نماهای ثابتی بود که گاهی دو،سه دقیقه بدون اینکه اتفاقی بیفته و بدون اینکه دوربین کوچکترین حرکتی داشته باشه بر روی موضوعی ثابت میموند.این موضوعات مختلف بودند: یه در،پیرمردی که غذا میخوره،بچه ای که توپ بازی میکنه،چهره یه زن و ..

البته به نظر من اینها به دو دسته تقسیم میشن یه دسته از اونها که قبلش اتفاق مهمی نیفتاده و نماهای ثابت گاهی خسته کننده و کمی ملال آور میشن و دسته دوم نماهای ثابتی که قبلش یه سکانس پر از حرکت و اکتیو(از لحاظ بازی نه دکوپاژ)  و همراه با درگیری و جر وبحث شخصیت ها رو داریم و این سکانس اکتیو که همه آنها فقط در یه برداشت گرفته شدند ختم میشه به یه نمای ثابت تاثیر گذار : مانند سکانسی که پدر وارد مغازه میشه و پس از درگیری و بحث طولانیش دخترش رو میبره،زن صاحب مغازه پس از درگیری به پشت پیشخوان برمیگرده و مردی که چند لحظه قبل وارد قاب شده بود یه گوشه مشغول ساطور زدن به یه لاشه میشه(نمای ثابت:زن پشت پیشخوان،مرد در حال ساطور زدن) که برای مدت طولانی ادامه داره. و یا جاییکه زن به خاطر خرید پوست روباه با شوهر کشمکش پیدا میکنه و در نهایت پس از پایان مشاجره و تنها موندن زن،برای چند دقیقه دوربین چهره زن رو به طور ثابت در کادر میگیره و جالب اون که بازیگر زن در این مدت به نسبت طولانی حسش رو حفظ میکنه.

- بلا تار برای این فیلم نامزد دریافت نخل طلای جشنواره کن شد.

ارزشگذاری :

لینک فیلم در IMDB