X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
پنج‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1389

(2010) Expendables

کارگردان : سیلوستر استالونه

چند ماه پیش بود که شنیدم سیلور استالونه (این اسم اصلا در دهانم نمی چرخد؛با راکی و رمبو راحت ترم..) فیلمی ساخته که بسیاری از قهرمان های قدیمی و حال حاضر سینمای اکشن و یا به قولی بکش بکش در آن شرکت دارند؛استالونه ،آرنولد،جت لی،بروس ویلیس،میکی رورک،دولف لاندگرن و خیلی های دیگر که برای ما زیاد معروف نیستند اما در سینمای درجه 2 و اکشن دنیا برای خودشان برو و بیایی دارند. همان موقع اشتیاقی برای دیدن این فیلم در من به وجود آمد.درست است که حالا همش صحبت از امیر کوستاریکا و ایناریتو و تارکوفسکی و اصغر فرهادی می کنم و از فیلمهای اسکورسیزی و مهرجویی ایراد می گیرم اما خوب عشق به سینما برای من با شخصیت های دیگری به وجود آمد.یادش به خیر فیلم شعله که ویجی را اولین بار آنجا دیدم(آن موقع کمتر کسی او را با نام آمیتا باچان می شناخت) بعد در تاراج با زینال بندری آشنا شدم(آن موقع ها جمشید هاشم پور هم اسم غریبی بود،آنها که از من بیشتر می دانستند به جای زینال بندری می گفتند جمشید آریا) یادم است وقتی در همان بچگی تاراج را دیدم آن قدر بعد از فیلم احساساتی شده بودم که حس می کردم انرژی خاصی در من به وجود آمده،تجربه جدیدی بود که از خود بی خود شده بودم.بعد فیلم راه اژدها رو دیدم(قبل ترها برادر بزرگم از نانچیکو ی بروس لی خیلی برایم تعریف کرده بود) هیچ وقت فراموش نمی کنم برادرم یک مجله خارجی از دوستش امانت گرفته بود که پر بود از عکس های بروس لی در فیلم های مختلف.بعد برادرم تعریف می کرد که اینجا چه اتفاقی افتاده و یا اینجا بروس لی دارد انتقام خواهرش را می گیرد و من غرق در دنیای دیگری می شدم.آن موقع بزرگترین آرزویم این بود که صاحب آن مجله باشم یا تمام فیلمهای بروس لی را ببینم.آن سالها ویدیو قاچاق بود و تلویزیون هم اصلا میانه ای با آثار اکشن بروس لی و امثال آن نداشت و غیرممکن بود که یک فیلم رزمی در آن نشان داده شود.با اینترنت و دی وی دی  هم هنوز سالهای نوری فاصله داشتیم.چیزی که آن موقع برای رفع عطش  این عشق به قهرمان های سینمایی ام داشتم خریدن عکس های آنها بود.الان یک آلبوم عکس متعلق به آن سالها دارم که پر است از بروس لی و جکی چان و ژان کلود و آرنولد و ..  درست همان سالها بود که فیلمهای اکشن ایرانی هم رونق گرفت و جمشید هاشم پور سالی ده-بیست فیلم اکشن و حادثه ای بازی می کرد.من هم به هر ترفندی بود هر وقت فیلم جدیدی از او به سینما می آمد حتماً می رفتم و بیشتر اوقات هم تنها می رفتم و از نشستن در تاریکی سینما و تماشای قهرمان فیلم لذت می بردم..

 از فیلم جدید استالونه به کجاها که نرسیدم،خلاصه حالا مدتیست که کلاً دیدم نسبت به سینمای آمریکا و فیلمهای مطرحش هم تغییر کرده چه برسد به سینمای درجه 2 آن.

فیلم Expendables  خوبی اش این است که آگاهانه ساخته شده.استالونه در 64 سالگی اندازه خودش و فیلمهایش و کلاً سینمایش را می داند و ادعای زیادی ندارد.خالی بندی را به جایش استفاده می کند و گاهی شوخی هم چاشنی اش می کند.البته اینها باعث نمی شود که عاشقان قهرمان بازی دست خالی از سینما برگردند،رمبو برای نجات دختر قصد دارد به تنهایی به جزیره برود هرچند جت لی و دوستان دیگر اجازه نمی دهند.

اما فیلم یک سکانس درخشان دارد که به نظرم سالها بعد ارزش کلاسیک و ماندگاری برای دوستداران فیلمهای اکشن پیدا می کند.منظورم سکانس مربوط به کلیسا است،جایی که بروس ویلیس،استالونه و آرنولد با هم در یک سکانس ظاهر می شوند والبته این تنها صحنه ایست که آرنولد و بروس ویلیس در این فیلم ظاهر می شوند و نام آنها چه در عنوان بندی ابتدا و چه در تیتراژ انتهای فیلم اصلاً نمی آید.زیبایی این سکانس به دیالوگ های طنز و جالبیست که در آن رد و بدل می شود.سه قهرمان قدیمی و سوپر استار سینمای دهه 80 دور هم جمع شده اند تا چند شوخی کنند و بروند. ابتدا بروس ویلیس و استالونه در کلیسا همدیگر را ملاقات می کنند تا در یک مورد کاری با هم صحبت کنند اما بروس منتظر ورود کس دیگری هم هست.در همین موقع در کلیسا باز می شود و در یک نمای ضد نور قامت بلند شخصی از چارچوب در وارد می شود و کمی داخل که می آید استالونه آهی می کشد.. الان که قصد داشتم یه بخشی از دیالوگ های چند پهلو و هجو آمیز این سکانس رو اینجا بیارم با مشکل انتخاب روبرو داشتم.خلاصه اگه حال و حوصله تماشای کامل این فیلم رو ندارید این سکانس جالب رو از دست ندین..

ارزشگذاری فیلم :

لینک فیلم در IMDB