X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 25 تیر‌ماه سال 1389

ریکی(2009) 

نویسنده و کارگردان : فرانسوا ازون 

کتی کارگر یک کارخانه محصولات شیمیایی است که با دخترش زندگی می کنند.او و "پاکو" کارگر اسپانیایی کارخانه با هم آشنا می شوند و با هم زندگی می کنند تا اینکه صاحب پسر زیبایی به نام "ریکی " می شوند.تنها اشکال کار اینجاست که ریکی دارد بال در می آورد و پرواز می کند .. 

چند وقت پیش برای اولین بار فیلمی از این کارگردان خوشنام فرانسوی دیدم به نام استخر شنا که نظرم رو جلب کرد.اونجا با فیلمی طرف بودیم که مرزی میان واقعیت و رویا وجود نداشت و فقط در انتها با توجه به کدهایی که به دست می آوردیم می توانستیم حقیقت و خیال رو از هم جدا کنیم.در عوض اینجا با فیلمی روبرو هستیم که یا باید آن را سوررئال بدانیم چون یک کودک در خانواده ای معمولی و با زندگی معمولی و یکنواخت قادر به پرواز کردن است یا اینکه تمام آن را رویای یک زن کارگر سرخورده از زندگی و درمانده در تامین مایحتاج کودکانش بدانیم.دو دقیقه ابتدای فیلم که کتی با کسی که چهره اش را نمی بینیم صحبت می کند و به خاطر درماندگی از سرپرستی فرزندانش گریه می کند و کمک می خواهد، یک تکه کاملا جدا از داستان فیلم است که حتی کارگردانی و دکوپاژش هم با باقی فیلم به کلی تفاوت دارد و در انتهای فیلم که تماشاگر با آن پایان تقریبا خوش و ملودرام لبخند رضایت میزند اگر یادش بیفتد که کتی در ابتدا میگفته پدر بچه هایش که اسپانیایی بوده آنها را تنها گذاشته دوباره ذهن مخاطب آشفته می شود که این پایان خوش(گرمی روابط "کتی" و "پاکو"  و اینکه پس از پرواز همیشگی ریکی دوباره دارند  بچه دار می شوند) چه ارتباطی با آن دو دقیقه ابتدای فیلم می تواند داشته باشد.کاش پس از آن دو دقیقه ابتدایی مرموز ،زیرنویس نمی شد: چند ماه قبل و داستان فیلم را با قالب فلاش بک مشخص نمیشد.آنطور می توانستیم بهتر تصور کنیم تمامی  داستان ریکی رویاهای کتی است.. 

به هر حال فیلم به پدر مادرها هشدار می دهد اگر کودکتان قادر به پرواز است طنابی را که به پایش بسته اید محکم بگیرید تا مثل یه بالن به هوا نرود و برنگردد ..

فیلم در IMDB 

ارزشگذاری فیلم :