X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پنج‌شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1388

کارگردان: سامان سالور

مدیر فیلمبرداری: تورج اصلانی

بازیگران: محسن طنابنده، نادر فلاح، محسن نامجو

صدری و یدی، کارگران پمپ بنزینی قدیمی‌اند که به علت عوض شدن مسیر جاده اصلی، چندی است که متروک مانده. «یدی» که دل در گرو دختری در شهر مجاور دارد، در قبال پرداخت مبلغی به عباس اسماعیلی، پستچی ساده‌دل منطقه، نامه‌های عاشقانه‌اش را به عشق نادیده‌اش می‌رساند و منتظر ورود صاحبان پمپ بنزین و دریافت طلب‌های معوقه کارش است تا بتواند زندگی مشترکش را آغاز کند، غافل از اینکه پستچی، دلباخته دختر است.

فیلم بسیار خوب شروع میشود. تماشاگر 20-30 دقیقه ی ابتدایی چیز زیادی در مورد شرایط، شخصیت ها و روابط بینشان دستگیرش نمیشود و به مرور با خسّت خاصی اطلاعات داده میشود. در طول فیلم داستانک هایی روایت میشود که به نظر هیچ ربطی به موضوعات دیگر ندارند اما در پایان به طرز جالبی همه چبز با هم پیوند میخورد (سکانسی که عباس گردنبند را به صدری میدهد).

فیلمنامه و فضاسازی خوب باعث شده شخصیت ها تا حد قابل قبولی باورپذیر از آب دربیایند.

(مثلا فضای برفی فیلم که به خوبی نشان دهنده ی مشکلات صدری با محیط اطراف است، حتی طبیعت یا روند تکراری زندگی عباس و ضعف و آسیب پذیری نادر. البته در دو سه مورد تاکید های  کارگردان روی این نکات گل-درشت است)

اما مهمترین ویژگی فیلم فیلمبرداری بسیار خوب فیلم است. قاب بندیهای جالب و چشم نواز به اضافه ی میزانسن های کم نقص و خلاقانه ای که در طول فیلم بارها خودنمایی میکنند قابل تحسین است.

سالور در خلق موقعیت های طنز در بستر سیاه و تلخ فیلمنامه هم نمره ی قبولی گرفته و این فیلم را دوست داشتنی تر کرده.

بعد از تماشای فیلم کنجکاو شدم فیلم بعدی سالور (ترانه ی تنهایی تهران) را هم ببینم.

ارزشگذاری: